![]() |
|||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
نوشته شده در نهم آبان 1385ساعت 20:24
...... | |......
++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ صلح در عاشورا «انٌی خرجتُ لطلبِ الاصلاح فی امٌةِ جَدٌی رسول الله» "امام حسین علیه السلام با قیام و امام حسن علیه السلام با قعود هردو امام صلح هستند". امام مهدی علیه السلام نیز امام صلح است، چه در غیبت، چه در ظهور و چه با قعود و چه با قیام. همچنانکه؛ حضور دارد نه فقط در ظهور، حتی در غیبت. شاید من از کلاس درک حضور غایبم!
نوشته شده در بیست و ششم بهمن 1384ساعت 22:56
...... | |......
نظر علامه عسگری و روایتی از عایشه ++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ نظر علامه عسگری و روایتی از عایشه: در ارتباط با مطالب مندرج در این وبلاگ قسمتی از مقدمه ی کتاب "یکصد و پنجاه صحابی ساختگی" تألیف استاد علامه عسگری را می آوریم، امید است با پیگیری دقیق و عمیق این مطالب بتوانیم ابعاد پنهان خیانت را درک کرده و اسلام و قرآن و معصومین(ع) را هرچه بهتر بشناسیم. "در روایتهای سیره و تاریخ آنقدر نعل وارونه زده اند که حساب ندارد، و در آنها چنان نموده اند که قاتل را مقتول و ظالم را مظلوم ، شب را روز و روز را شب نشان داده اند. پاکترین و پارساترین صحابه ای چون ابوذر، عمار و حجربن عدی را مردمی تبهکار و سفیه و اخلالگر معرفی کرده، کسانی چون معاویه، مروان حکم، ابوسفیان و زیاد را افرادی پاک و مبرا و مرد خدا! شناسانده اند. آنقدر در حدیث و سیره ی پیامبر حدیث دروغ و افسانه های زننده انباشته شده است که با وجود آنها پی بردن به اسلام صحیح در حد محال است و وجود آن احادیث دروغ باعث آن گردیده است که اسلام [به مفهوم عملی] بد آموخته شود." در ادامه علامه مثالی می آورد که بصورت مختصر چنین است: روایتی از عایشه مضمون روایت چنین است که: عایشه نقل می کند، در یکی از سفرهای پیامبر که من همراه او بودم، گردنبندم گم شد. پیامبر سپاه خود را برای یافتن گردنبند من متوقف کرد. لشکر بار بیفکند. آنجا سرزمینی بی آب و علف بود و مردم با خود آب نداشتند. صبح در حالیکه پیامبر سر بر ران من گذاشته و خوابیده بود ابوبکر (پدرم) آمد و گفت پیامبر و مردم را در اینجا حبس کرده ای که چه؟ مردم آب ندارند، میخواهند وضو بگیرند و.... پیامبر از خواب بلند شد و خداوند آیه ی تیمم را نازل کرد. در آخر ماجرا که عده ای به تعریف و تمجید عایشه و ابوبکر پرداختند و سپاه آماده ی حرکت شد، گردنبند از زیر شتر پیدا می شود. علامه ادامه میدهد که اولا در این سفر امکان چنین توقفی به دلیل درگیری بین مهاجر و انصار که از اختلاف در آب کشیدن از چاه در منزل قبلی بروز کرده بود، وجود ندارد. چون پیامبر دستور حرکت مداوم داده بود تا اختلاف عود نکند. دوم اینکه شأن نزولهای دیگری نیز برای آیه ی تیمم نقل شده است. سوم اینکه در قرآن حکم وضو و غسل و تیمم باهم آمده است. چهارم اینکه قبل از آنکه آیه ی تیمم بخاطر عایشه نازل شود مسلمین چه میکردند؟ پنجم اینکه چه دلیلی دارد یک فرمانده نظامی برای رضایت همسرش از خود بیخود شود و سپاه را در چنین شرایطی متوقف کند تا چه رسد به پیامبر حکیم؟ ششم و از همه مهمتر اینکه پیامبر اسلام در این روایت سبکسر، شهوت ران و بیخرد نشان داده شده است. • (راستی احتجاج معاندین اسلام برای اهانت به مقدسات ما غیر از این روایات است که در متون دینی و نقل عوام هم کم نیست؟؟؟!...)
نوشته شده در پانزدهم بهمن 1384ساعت 20:47
...... | |......
نقدی بر سلمان رشدی و نقبی بر منتقدین بی حکمت او ++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ نقدی بر سلمان رشدی و نقبی بر منتقدین بی حکمت او : سلمان رشدی میگوید آیاتی که در غار حراء بر شخصی بنام محمد نازل شد، شیطانی است. دلیلش هم ظاهرا منطقی است. زیرا از تاریخ و فرهنگ و معارف دینی خودمان بعنوان مقدمات استنتاجات به ظاهر منطقی خود استفاده کرده است. آنچه بعنوان تنها سند بر ماجرای اولین نزول وحی در تاریخ اسلام آمده مختصرا چنین است که پیامبر در غار حراء بود، ناگهان فرشته ی وحی آمد که بخوان،و...بعدپیامبر به منزل آمد و به خدیجه گفت به دادم برس که نمیدانم چه شده! او هم پیامبر را پیش آن پیرمرد خرفت – ورقةبن نوفل –برد و ماجرا را تعریف کرد. پیرمرد هم گفت که نترس تو پیامبر شده ای.... پس یا تمام قرآن دروغ است یا تمام آنچه بنام تاریخ بدست ما رسیده. آیا میشود کسی پیامبر باشد ولی از پیامبری خود بی خبر؟ البته اگر چنین فردی را بتوان یافت یا خودش سفیه است یا مخاطبش بی عقل. و البته اگر چنین پیامبری وجود داشته باشد، بطور حتم سخنان و آیاتش شیطانی خواهد بود. توجه به این نکته ضروری است که: شخصیت رسول الله (ص) مقدس است و این نباید با نقد تاریخی مبعث خلط شود. به هر گوشه از تاریخ رسول الله و قرآن که بنگریم ماجرا چنین است و مبارزه ای سازمان یافته با فرهنگ اصیل اسلامی در جریان است. ***نکاتی از تاریخ اسلام و قرآن: در توجیه کتابت وحی آمده است! چون ترس فراموشی وحی در بین بود پیامبر باید کسی را نیمه شب بدنبال ابی بن کعب یا زیدبن ثابت بفرستد که بیایید، بر پیامبر وحی نازل شده. در حالیکه قرآن می فرماید: (سنقرءک فلا تنسی ) (اعلی-6) و!!! چرا در آن دوره ی تاریخ با قرآن علی (ع) مخالفت شد و قرآن عثمان را به رسمیت شناختند؟ کدام قرآن، قرآن رسول الله بود؟ امروز هم به ما قبولانده اند که همین قرآن صحیح است. مبادا بدنبال کشف حقیقت بروید. واقعا چرا؟!! بررسی این مطلب به مطالعه ی تمام تاریخ می انجامد و این به صلاح دشمنان رسول الله نیست.... برگردیم به موضوع اولین نزول وحی: رسول الله(ص) طبق آیه قرآن حق ندارد این موضوع را حتی به خدیجه بگوید (لا تحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه فاذا قرأناه فاتبع قرآنه ثم ان علینا بیانه) قیامه/19-16 تمام قرآن در شب قدر بر پیامر اکرم(ص) نازل شد (انا انزلناه فی لیلة القدر) (قدر-1) پس بعثت پیامبر در ماه رمضان بوده نه در 27 رجب (شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن) (بقره-185) قرآنی که همه اش با پیامبر است و فراموشش هم نمی شود (سنقرءک فلا تنسی). رسول الله(ص) بعد از شب قدر دیگر محمد قبل از شب قدر نبود. به او وحی میشد و او نبی بود. و نبوت و وحی اموری کیفی هستند که برای ما قابل تجربه نیستند ولذا نمیتوانیم حالت نبوت را با ابزار اندیشه تجزیه و تحلیل کنیم. عکس العملی که در برابر این حقیقت میتوان یا باید نشان داد ایمان است. رسول الله(ص) از شب قدر به بعد تمام قرآن را در وجود خویش دارد ولی اجازه ی بازگو کردن کلمه ای از آنرا بدون اذن الهی ندارد.(ولا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه) (طه-114) پس چرا عید مبعث را 27 رجب میدانیم؟ در فرهنگ جاهلی حاکم در دوره ی رسول الله(ص) هر قبیله برای خود تقویمی جداگانه داشت که نسبت به هم پس و پیش بودند. و البته ثابت هم نبود و ممکن بود تغییراتی بسته به شرایط در آن داده شود.یکی از آن شرایط عوض کردن جای ماههای حرام و دیگری تثبیت ماههای حج و عمره در فصل ثابتی از سال به دلیل شرایط آب و هوایی و بهره برداری از تجارت با زائرین بود که چون سال قمری از سال شمسی ده روز کمتر است لذا هر سه سال یکبار، یکماه بعنوان نسیء (فراموش شده) به آخر سال قمری می افزودند و سال 13 ماهه درست می کردند. خداوند این موضوع را توطئه ای برای حلال کردن حرامهای الهی میداند. در قرآن از این موضوع به نسیء یاد شده و در آیات 36و37 سوره ی توبه در مورد آن بحث شده است. (ان عدة الشهور عند الله اثناعشر شهرا فی کتاب الله یوم خلق السماوات والارض منها اربعة حرم…انما النسیء زیادة فی الکفر یضل به الذین کفروا یحلونه عاما و یحرمونه عاما لیواطئوا عدة ما حرم الله فیحلوا ما حرم الله…) بنابراین، مبعث رسول الله(ص) از نظر قرآن در ماه رمضان واقع شده، در حالیکه ماه رمضان حقیقی در سال بعثت مطابق با ماه رجب تقویم جاهلی بوده و امروز...!!!؟ اولین سوره ای که بر پیامبر(ص) نازل شد سوره حمد است (فاتحة الکتاب که اسم دیگر این سوره است به معنی شروع کتاب است و این شروع شامل شروع نزول نیز میشود). ثانیا به بیان رسول الله دین بدون نماز و نماز بدون سوره ی حمد وجود ندارد پس لزوم دینداری پیامبر قرائت سوره ی حمد در اولین نمازش است.ثالثا سوره علق قطعا اولین سوره ی نازل شده به پیامبر نیست. زیرا در این سوره صحبت از نماز خواندن پیامبر است (نمازی که در آن حتما سوره ی حمد را می خواند.)
نوشته شده در سی ام دی 1384ساعت 14:59
...... | |......
++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ رابطه ی صفات انسان و دین برای فهمیدن قرآن، باید قرآن و رسول الله را توأمان درک کرد. قرآن بدون رسول الله و قرآن بدون علی کاغذ و مرکبی بیش نیست. کسی که رسول الله را نشناسد و با علی انس نداشته باشد، از قرآن چیزی نمی فهمد. دین و قرآن از اصول حاکم بر موضوعات دنیوی تبعیت نمیکنند، بلکه از مقوله ای دیگرند.بعنوان مثال اگر کسی حسود باشد میتواند یک فیزیکدان باشد، اگر کریم هم باشد باز میتواند یک فیزیکدان باشد، ولی دین اینطور نیست. راه دین بروی آدم حسود بسته است. رسول الله می فرماید: «حسد ایمان را می سوزاند همانطوریکه شعله ی آتش هیزم را.» کینه توزی، دروغ، تهمت، غیبت و تمام رفتارهای غیر اخلاقی چنین اند. رسول الله می فرماید:(انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ). پس دین یعنی مکرمت های اخلاقی، نماز هم یعنی همین. (ان الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر) 45/عنکبوت کسی که چه پنهان و چه آشکارا اهل گناه است، فقط در عالم خیال خود اهل نماز است. تمام توضیحات قرآن غیر از آیات الاحکام برای جا انداختن این مطلب است که بن دین اخلاق است. حرکتهای رسول الله و ائمه(ع) فقط وقتی معنی پیدا میکند که از بعد اخلاق بررسی گردند. لاکن اگر پارامتر اخلاق کنار گذاشته شود ضعف غیر قابل انکاری شخصیت این بزرگواران را فرا خواهد گرفت و اینان محکوم تاریخ خواهند بود. انسانی که دارای خصوصیات منفی و ضعفهای اخلاقی است اگر به سمت دین میل کند هم خودش و هم دین ضربه خواهند دید.( ولا یزید الظالمین الا خسارا.) ولی اگر آدم خوب بد عمل کرد نباید خیلی ناراحت شد، در این مورد میتوان به حرّ یا زهربن قیس مثال زد.(انما یتقبل الله من المتقین) اگر دین اجرای یکسری قراردادها مانند نماز و روزه وقرائت قرآن باشد، عمربن سعد خیلی راحت جای امام حسین (ع)را میگیرد –روز عاشورا در نماز جماعت عمر سعد 120000 نفر به او اقتدا کردند درحالیکه مأ مومین امام حسین (ع) بیش از 15 تن نبودند! ***آیا با طرز فکر عامیانه و با فرض حضور ما در روز عاشورا خطری ما را تهدید نمیکرد؟ ریشه ی تمام خوبیها پاکی است. انسان پاک همیشه خوب است. رسول الله (ص) می فرماید: "خیارکم خیارکم فی الجاهلیه و شرارکم شرارکم فی الجاهلیه" پس جوانمردان دوره ی جاهلیت مورد رضایت رسول الله اند و نامردان دوره ی رسول الله –هر چند ظاهر مسلمانی داشته باشند- مورد نفرت آنحضرت. ایمان اگر بر پایه ی جوانمردی و اخلاق باشد ایمان است. در قضیه ی اصحاب کهف قرآن، جوانمردی را بر ایمان مقدم میدارد: «انهم فتیة آمنوا بربهم و زدناهم هدی» 13-کهف فرض بشریت منهای رسول الله امکان ندارد. زیرا بشریت یعنی بشر بودن و بشر بودن یعنی اخلاق داشتن. «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» نکته اینکه: قرآن شفا و رحمت برای آنهایی است که دلشان به نور خداوندی روشن است و همین قرآن چیزی جز خسران برای تاریکدلان نیست. «وننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین ولا یزید الظالمین الا خسارا» اسراء-82
نوشته شده در بیست و هفتم دی 1384ساعت 0:13
...... | |......
نظام اجتماعی (اومانیسم اسلامی) ++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ نظام اجتماعی(اومانیسم اسلامی) نظام اجتماعي كنوني جهان مبتني بر نوعي دموكراسي ، شورا ، انتخابات و نظر اكثريت است . متاسفانه با برداشت سطحي از يك سري احاديث اين طرز تلقي كه اجتماع و نظر آن محترم است روزبروز قویترشده، لذا به دستاوردهاي فلاسفه بشري مانند مونتسكيو، كانت، دكارت و ...صبغه اسلامي و ديني داده ونظر آنها را پذيرفته ايم غافل از اينكه « اصل و جنس » بايد اسلامي و الهي باشد نه « رنگ وپوشش» . در مطالعه تاريخ صدر اسلام به قضيه جنگ احزاب بر ميخوريم . رسول الله (ص) در اين جنگ بعنوان اولين اقدام عده اي از اصحاب را جمع كرد و به نظرات آنان گوش داد . هر كس نظري داشت ، سلمان فارسي نيز پيشنهاد كندن خندقي را داد كه مورد تاييد رسول الله (ص) قرار گرفت . كجاي اين موضوع نشانه دموكراسي و شورا است ؟!! آنچه از اين داستان نتيجه مي شود اين است كه پيامبر به نظرات ديگران گوش داد . در اين ماجرا نه اهل مدينه اعضاي شورا را انتخاب كردند و نه جمع منتخب به نظر سلمان راي داد . تنها دستاويز عده اي كه اسلام را ديني دموكراتيك مي دانند يا معرفي مي كنند همين ماجراست در حاليكه اثري از دموكراسي و راي اكثريت در آن وجود ندارد و اصولاً ماهيت مشورت و شورا متفاوت است . اما احاديث بسياري در مورد جماعة وارد شده است كه بار مفهومي همه آنها در اين حديث رسول الله(ص) جمع است و آن اينكه : « يد الله مع الجماعه » . در اندك كتب حديثي معدود احاديثي در ذيل اين احاديث مي توان يافت كه به تبيين و توضيح كلمه جماعه پرداخته باشند كه از آن جمله مي توان به بيان حضرت امير(ع) در مورد « سنت و بدعت » و « جماعه و فرقه » اشاره كرد . اين بيان در مقابل تز جماعه و سنت معاويه كه مي خواست جامعه مدني راه اندازي كند گفته شد و به نوعي مي توان ادعا كرد كه اين بيان مرز پيروان معاويه و حضرت علي (ع) است . ( مفهوم سنت و جماعت از ديدگاه پيروان حضرت علي (ع) و پيروان معاويه داراي تفاوتي است از همان نوع و به ميزان همان تفاوتي كه در نص حديث آمده است كه امروزه نيز ميتوان شاهد اين تفاوت بود ) حضرت علي (ع) فرمود : « السنه ـ و الله ـ سنه محمد(ص) و البدعه ما فارقها و الجماعه – والله ـ مجامعه اهل الحق و ان قلوا ، و الفرقه مجامعه اهل الباطل و ان كثروا » ( ترجمه : سنت ، به خدا قسم ، سنت پيامبر و بدعت همان چيزي است كه از آن ( سنت ) جدا شده است و جماعة ، به خدا قسم ، جمع شدن اهل حق است اگر چه كم باشند و فرقه جمع شدن اهل باطل است اگر چه بسيار باشند . ) امام صادق (ع) نيز از جدش رسول الله (ص) نقل كرد كه : جماعه امتي اهل الحق و ان قلوا ( جماعت امت من همان اهل حق اند اگر چه اندك باشند ) . رسول الله (ص) نيز در بيان معني جماعت امتش مي فرمايد آنهاييكه بر روش حق اند جماعت امت من هستند اگر چه تعداد آنها ده نفر بيشتر نباشد . كثرت آياتي كه در قرآن كريم بر اين ادعا صحه مي گذارد به قدري زياد است كه هر فردي به آساني مي تواند قاعده مذكور را از آنها استخراج كند .(1) الفاظي مانند ( و اكثرهم لايعلمون ـ و اكثرهم لايعقلون ـ و اكثرهم لايشكرون ـ و اكثر الناس لا يعلمون ـ و اكثر الناس لايؤمنون ـ و ... ) كه همگي نشانگر اين حقيقت است كه كيفيت عده قليل نبايد فداي كميت عده كثير شود . ( و قليل من عبادي الشكور ) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 - تعداد اين آيات بيش از 60 مورد است .
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1384ساعت 0:31
...... | |......
چقدر مطمئنید مسیر پیشرفت بشر درست است؟ ++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ چقدر مطمئنید مسیر پیشرفت بشر درست است؟ چقدر مطمئنيد پيشرفت بشر در شاخه هاي علوم كه شامل : فيزيك و مكانيك ، رياضيات و شاخه هاي آن ، شيمي ، الكترونيك ، پزشكي و ... مي باشد تنها راه دستيابي به تكنولوژي ( به معناي عام كلمه ) است ؟ اگر مطمئن هستيد انسان راه خود را درست آمده است ، پس چرا درباره گذشته خود ابهام دارد ؟ ابهاماتي كه علوم حاضر ( متداول ) نمي تواند جوابگوي آنها باشد . ساخته شدن عجايب هفتگانه به دست بشر كه تنها بازمانده آن هرم خئوپوس ساخته شده در بيش از 4500 سال پيش است و تهيه نقشه جغرافيايي زمين به صورت عكسبرداري با تمام جزئيات از ارتفاع 5000 كيلومتري بالاي هرم در همان عصر و نمونه هاي فراوان ديگر كه امروزه نه تنها توجيه علمي ندارند بلكه غيرممكن اند . به نظر مي رسد شعور بشر در كانالهاي بسياري مي تواند شكوفا شود و طي چند هزاره اخير بشر شعور اجداد خود را به فراموشي سپرده و به دنبال كشف واقعيت هايي برآمده كه بسيار ضعيف تر از حقايق مكشوف براي انسانهاي چندهزاره قبل و اصول عالم خلقت است . مثل اينكه بگوييم انرژي اتم را فراموش كرده و از جنگل هيزم جمع مي كند تا آتش بيفروزد و گرم شود . آيا علوم حاضر به شكلي كه هست و بصورتي كه پيش ميرود ميتواند انسان را به غايت انسانيش برساند؟ مثلا سيستم معماري خانه ها: چه لزومي دارد خانه ها بشكل مكعبهاي مربع و مستطيل و از مصالحي مانند تيرهاي آهني و ميل گردهاي فولادي و بتون و... ساخته شود. يا مثلا اختراع تلفن و در نتيجه ارتباط تلفني دو نفرآيا به نفع غايت انساني است يا نوعي خيانت به استعدادهاي معنوي و متعالي انسان بوده واو را ازتفكرو دستيابي به يك سيستم برتر ارتباطي(ترنس فیزیکال) بازداشته است؟ تمامي اين مسائل ناشي از تعريف ماترياليستي انسان است در حاليكه انسان صرف ماده نيست پس نبايد او را در اين حصار علوم مادي محدود كرد . با اين منطق اگر روزي عده اي از مردم پيدا شوند كه هزاران سال پيش از بقيه بريده و در گوشه اي از عالم يا همين زمين خاكي از ابعاد علمي و فني ديگري توسعه يافته و به تكنولوژي هاي برتري دست يافته باشند جاي تعجب نخواهد بود .( و شايد بتوان گفت اگر امروز عده اي دست به چنين كاري بزنند و بعد از گذشت اندي سال اين گروه آزمايشي با جامعه عمومي مقايسه شود مشاهده تفاوت هاي فاحش در سيستم هاي توسعه علمي و نظام زندگي اجتماعي آنها بعيد نيست ) راه رسيدن به فناوري هاي جديد و كارآمد و نظام اجتماعي و اقتصادي صحيح كنارگذاشتن اعتياد هاي اجتماع بشري و بازگذاشتن شاهراه انديشه انسان و توجه به كيفيت ها و الهام از عالم خلقت است. عبارت اخراي آن مضمون تعاليم قرآن و توصيه هاي دلسوزانه الهي به نوع بشر است كه اي انسان پروردگارت تو را متفكر و معقول آفريد پس كوركورانه به دنبال پدران و اجداد خود ( اجتماع ) حركت نكن كه اين نوع زندگي ظلمت و ضلالت است . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1) پاورقي : 1 ) اين مفهوم از آيات زير قابل برداشت است : 91/ انعام – 74/ شعرا – 23 / توبه – 21 / لقمان – 22 ، 23 ، 24 / زخرف – 54 / انبيا – 170 / بقره – 104 / مائده – 102 / هود
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1384ساعت 0:29
...... | |......
نسبیت صفات الهی و رابطه ی آن با شرک و ایمان ++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ نسبیت صفات الهی و رابطه ی آن با شرک و ایمان تمام واژه هاي قرآن بوسيله ي خود قرآن معني شده است . بدست آوردن اين معاني گاهي به دقتي بسيار زياد ( تدبر : دنبال گيري ) نياز دارد كه خواندن قرآن بصورت معمول با چنان دقتي همراه نيست . برخي اصطلاحات قرآني با معادلهايي در زبانهاي ديگر ( مثلاً فارسي ) ترجمه شده است كه بايد در نظر داشت كه تمامي اين كلمات با مسامحه معني شده و معني حقيقي قرآن نيستند . بعنوان مثال در يكي از بحث هاي اساسي قرآن كه اسماء و صفات الهي است ، لازم است اول خود « الله » شناخته شود تا بحث در بستر مناسب ادامه يابد وبه هر ميزان كه شناخت ما از« الله » ناقص باشد ، بحث به همان ميزان«ابتر » خواهد بود . بايد دقت داشت كه ترجمهي كلمهي « الله » ، « خدا » يا « خداوند » نيست و اين ترجمه همواره با نوعي مسامحه همراه است . در آيه ي نور مي خوانيم : « الله نور السموات و الارض ... » اين نور كجاست و كجا بايد آنرا ديد ؟ در ادامه مي خوانيم : « في بيوت اذن الله ان ترفع و يذكر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو والاصال » . روايت است كه خانهي حضرت زهرا(س) جزو آن خانههاست . شايد هم اغراق نباشد اگر بگوييم دل مؤمن پايگاه « الله » است . با در نظر گرفتن رابطه ي ذات اقدس اله و صفات او ، كه در مباحث فلسفي ثابت مي شود كه عين هم هستند ، ميتوان چنين گفت كه هر مقدار صفات الهي در دل يك انسان جايگزين شود اين فرد مؤمن تر مي شود ( خداگونه ميشود ) هر قدر از صفات الهي فاصله بگيرد و خودمحوري ( اومانيسم ) جاي آنرا بگيرد به شرك نزديك تر شده است . هر مقدار خودم حضور پيدا كنم به همان مقدار خدا را عقب تر زده ام . در تمامي اسماء و صفات ، مطلب چنين است . اگر خدا غفور است ( چشم پوش ) اگر من چشم پوشي نكنم آنجا خودم حضور دارم نه خدا . در واقع بايد آدم مثل خدا شود . * سحر با باد همي گفتم حديث آرزومندي *** خطاب آمد كه واثق شو به اوصاف خداوندي * اگر كسي كينه توزي مي كند در واقع خودي كه شيطان است در آنجا هست و شيطان چيزي جز جدايي انسان از خدا و بيرون از وجود انسان نيست . اگر انسان در رحم پيشروي كند فاصله ي او با خدا كم مي شود و اگر در علم پيشروي كند به خدا نزديكتر مي شود . معني « قربهَ الي الله » در نيت نيز جز اين نيست . فرد جاهل به اندازه اي كه نادان است از خدا دور است . اين چيزي نيست كه خدا آنرا ببخشد . مثل اينكه بگويند : تو دستت را به سيم لخت برق بزن و من تو را مي بخشم . كشته شدن اثر وضعي دست زدن به برق است . اين نظام را الله بوجود آورده كه برخي گناهان قابل بخشش نباشد و اثر وضعي داشته باشد . خداوند رحمتش فراگير است و اين فراگيري ايجاب مي كند كه يك ظالم در حيطه ي آن قرار نگيرد و اگر خدا به يك ظالم رحم كند ، آن رحم نيست ظلم است . مثل اينكه يك مرد بزرگ يك بچه ي دو ساله را با آهن داغ مي كند . نمي توان اين مرد را بخشيد . بخشيدن او ظلم است نه رحم . انسان هم در مسير خداگونگي بايد داراي چنين صفاتي باشد كه مثلاً صفت « رحم » از منهاي بي نهايت تا مثبت بي نهايت در او وجود داشته باشد و بسته به موقعيت درصدي از آن صفت را ارائه كند . دقت لازم است تا حرف خدا فهميده شود . يك جا مي گويد : « ان الله يغفر الذنوب جميعاً » در يك جاي ديگر مي گويد : « ان الله لا يغفر ان يشرك به » . مفهوم هر دوحرف يكي است . اصلاً بخشش در تماميتش مي طلبد كه خدا شديدالعقاب هم باشد . شرك يعني چه ؟ به هر ميزان كه در دل انسان چيزي همراه خدا باشد مثلاً « خود » شرك است . تصميم خود بجاي خدا « شرك » است . هر قدر ميزان صفت الهي در دل انسان كم يا زياد باشد ( خارج از مقدار لازم) شرك است . فقط عدل است كه شرك نيست .ارائه ی هرصفت بااندازه ی لازم و در مکان مناسب “
نوشته شده در بیست و چهارم دی 1384ساعت 0:27
...... | |......
++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ مفهوم کلمه ی (اسلام)از ریشه ی «سلم» به معنی سلامتی، امنیت و بدون مخاطره بودن است. اسلام ، سلام ، مسلمان ، تسلیم و سالم همه از یک ریشه اند و معانی مشترک دارند. به این ترتیب میتوان گفت (مسلمان کسی است که تسلیم امر شارع اسلام »الله« باشد) عبارت »ان الدین عند الله الاسلام« با توجه به مقدمه ی فوق به این معنی است که (دین همان اسلام و اسلام همان دین است.) نه اینکه دین فقط اسلام است و دین هر “اسمی” غیر از اسلام داشته باشد باطل است بلکه هر دینی که صفت آن "تسلیم در برابر حق" باشد از مومن به آن دین پذیرفته است. عدالت خداوند اقتضا نمیکند که همه ی مسیحیان و یهود و ...(چه خوب و چه بد)در عذاب جهنم غوطه ور باشند و بهشت مخصوص کسانی باشد که قید مسلمانی در شناسنامه شان ذکر شود. بعبارت دیگر ملاک مسلمانی ذکر شهادتین یا ثبت شناسنامه ای نیست بلکه عمل است و هر کس با هر دینی به اندازه ای که تسلیم مطلق امر خداوند است مسلمان است.و ای بسا یهودی که از من مسلمان،مسلمان تر. آیات و روایات بسیاری موید این موضوع است. امام صادق (ع) در روایتی اجر و ثواب کارهای نیک یهود، نصارا، صابئیان ومجوس را نزد خداوند محفوظ میداند. و آیه ای از قرآن: "ان الذین امنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین من امن بالله والیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون"62-بقره و نکته اینکه* :اسلام از نظر قرآن صفت است نه اسم.*
نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 22:45
...... | |......
++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++ فهم قرآن: مخاطب قرآن نه فقط مفسرین،علما و دانشمندان بلکه عموم مردم وحتی عوام ترین آنهاست. روش آموزش قرآن نیز باید با مقدمات علمی مخاطب متناسب باشد. محکمترین شاهد تاریخی بر روش آموزش قرآن،آموزش قرآن برای اولین بار از جانب خداوند به رسول الله امی(ص)و ازطرف رسول الله(ص) به مردم امی در عصر جاهلیت است.این روش همان اقراء خداوند از طریق وحی به پیامبر و اقراء پیامبر به مردم (مسلمان و غیر مسلمان –باسواد و بیسواد)است. جالب اینجاست که همه متوجه منظور و مقصد آیات الهی میشدند لذا در آن دوره هیچ کتاب تفسیری برای قرآن نوشته نشد.این قرآن و این کلام بدون تفسیر توانست افرادی چون سلمان، ابوذر، مقداد و عمار را در محضر رسول الله(ص) تربیت کند وشخصیتهایی چون اویس قرنی ،که حتی یکبار موفق به زیارت رسول الله (ص) نشدند، تربیت یافته ی قرآن بدون تفسیر هستند. تفسیر در دوره ی پیامبر و ائمه(ع) منحصر به روایاتی بود که به بیان مقصد برخی آیات می پرداخت و این در حقیقت تبیین بود نه تفسیر. چنین بنظر میرسد که علت این موضوع، روشن بودن مفهوم و در نتیجه مقصد آیات در جامعه ی آن زمان بوده است که به مرور زمان دست تحریف کلمات قر آن را از لحاظ مقصد مورد نظر شارع مقدس مورد تجاوز و تعدی قرار داده است که قرآن این موضوع را در زمان نزول پیشگویی کرده است : (یحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به) "13-مائده" یعنی کلام را به نحوی از بستر خود منحرف میکنند که بهره ی معنوی مورد نظرآیه حاصل نشود. بررسی منطقی و اصولگرایانه شرایط زمان در دوره ی رسول الله (ص) و اشراف بر حقایق تاریخ (نه آنگونه که در کتابهای به اصطلاح "تاریخ" نوشته اند) با نگاهی نو به آیات الهی نکات فراوانی بر ما هویدا خواهد کرد که با توجه به این نکات میتوانیم به درک حقایقی که قرآن مبین بیان میکند نائل شویم.
نوشته شده در بیست و دوم دی 1384ساعت 20:53
...... | |......
|
|