تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سلامت سرا
اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام
نسل آسمان
چشمه ی پنهان
سفیر 313
گروه زیتون

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

حقیقتی که می شکند و واقعیتی که متولد می شود!

++++++++++++++++++++ حب دنیا +++++++++++++++++++++


 

 

روحانیت اسم است یا صفت؟(شاید هم شغل یا ... ؟)

اگر روحانیت صفتی متافیزیکی است، نمی توان لباس ظاهری را ملاک آن دانست؛ «ولباس التقوی ذالک خیر»  اعراف/26  لباس معنویت، اعمال و شیوه ی زندگی با محوریت خلیفه الهی انسان است، لاکن غالباً در زندگی روزمره مان «روحانیت» را صفتی ظاهری می یابیم که با تحصیل فقه بدست می آید. در چنین فرضی می توان اسم شخصی را که فقه خوانده «روحانی» نامید ولی نباید صفت «روحانیت» برای او قائل شد. (مانند کسی که اسمش جواد است ولی الزامی به بخشندگی و ذی جود بودنش نمی توان کرد و ممکن است صفت خسّت هم در وی موجود باشد.) لذا نمی توان به شناسایی این صفت در مورد این شخص و احترام خاص به این فرد، برای عموم الزام کرد.

مشکل اینجاست که مقیاس مشخصی برای اندازه گیری این صفت وجود ندارد و روحانیت یک صفت وجدانی است و برای سایرین الزام آور نیست.  

چه کس داده به تو متری و سنگی               که عمق و وزن ایمان را بسنجی؟

به این ترتیب هرکس خود بهتر می داند چقدر روحانی است.

 

نسبت گرایش های دنیا طلبانه برای یک شخصیت روحانی نسبت تبایُن است و برعکسِ آنچه مشهور است، بنز سواری و سکونت برخی از حضرات در کاخ های رنگین، باعث افول و شکستن شأن روحانیت است. فارغ از تعارف؛ استفاده از مقامی معنوی برای نیل به دنیا و خواهش ها و تمنیّات نفسانی، در حکم شیّادی و مایه ی تحقیر منسوبین به این جرگه است.

در بحث روحانیت بعنوان یک اسم، می توان یک نکته ی اساسی را مد نظر قرار داد و آن اینکه: ارج و قدر روحانیت در سال های نه چندان دور نسبت به آنچه امروز می بینیم بسیار متفاوت بود.  

همه مان با ماجرای فتوای میرزای شیرازی آشناییِ کافی داریم. (الیوم استعمال توتون و تنباکو، بأیِّ نحوٍ کانًَُ در حکم محاربه با امام زمان (عج) است.) قدرت کلامِ میرزا تا اندازه ای است که قلیان ها را در حَرَم ناصر الدین شاه می شکند. اما امروز نه از آن میرزا ها خبری هست و نه از آن فتواها. چرا؟

علت این تفاوت به نگاه علمای آن روز به روحانیت برمی گردد که در راستای تطبیق حداکثریِ اسم و صفت تمام توان خود را به کار بسته بودند. اما امروز هیچ چیز مشخص نیست و حریم ها در هم و نا معلومند. مشخصاً مثل خیلی جاهای دیگر دچار نوعی تحریف شده ایم. واژه های طلبه، ملّا، آخوند و روحانی همه به یک معنی استعمال و به یک شخص اطلاق می شوند. البته ناگفته نماند که این نابسامانی و به هم ریختگیِ تعمّدی، فضایی با قابلیت سوء استفاده رقم زده است که هم اکنون شاهد آن هستیم.

نه هرکه کله کج نهاد و تند نشست               کلاهداری و آیین سروری داند

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:51

...... |     |......

 

 

 

 

اگر یک استاندار بودم... .

++++++++++++++++++++ حب دنیا +++++++++++++++++++++


 

در جامعه ای که زیاده خواهی تا سرحد خفگی، گلوی مستضعفین را می فشرد، چنانچه نشود در قالب مسئول و استاندار، در طبقه ی مستضعف قرار گرفت و با آنان هم لقمه شد، ناچار باید به آغوش مستکبرین پناه برد و با شعار «حمایت از اقشار آسیب پذیر» به چاپیدن آنها مشغول شد.

در این میانه می توان با توسل به قانون «هدف وسیله را توجیه می کند» به ترسیم آینده و استفاده از شانه های همین طبقه ی «آسیب پذیر» به عنوان پایه های پلِ ترقی و نیل به اهداف شایسته ی «من» پرداخت.

آنچه در چنین جامعه ی مسرف و زیاده خواه از یک سو و فاقد شعورِ اندیشه و اجتهاد از سوی دیگر، می تواند هدفی برای «منِ» استاندار باشد؛ «وزارت مسکن» یا «ریاست شیلات کشور» و شاید به اقتضای مدرک تحصیلی دیپلم، برنامه ریزی برای رسیدن به پست «وزارت علوم» باشد. لذا در این راستا آنچنان باید به این پست چسبید که حتی رئیس جمهور نتواند برکنارت کند. مگر اینکه پستی بالاتر برایت در نظر گرفته باشند.

آنچه مشخص است اینکه؛ عنایت به رعیت چیزی است که هرگز به آن مفتخر نخواهم بود. چراکه هیچگاه به طبقه ی رعیت باز نخواهم گشت.

  نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:11

...... |     |......

 

 

 

 

دوست من بیا بی توجه نگذریم:

++++++++++++++++++++ حب دنیا +++++++++++++++++++++


 

سپاس به درگاه خداوند بزرگ،

و درود به پیشگاه رسول گرامی –حضرت محمد(ص) و اهل بیت پاکش.

زمستان گذشت و اکنون شمیم بهار طبیعت به مشام می رسد. سال نو همواره مایه ی امید و شادی و تلاش برای شروع یک سال بهتر بوده است. مروری سریع به گذشته ی خویش داشته باشیم و چشمانی باز به آینده و نگاهی نو به عاقبت. تا امروز به عنوان خلیفة الله شایستگی دریافت چه نمره ای را داشته ایم؟ سالی که گذشت یک سال از عمرمان بود که جوانان را رو به پیری و پیران را رو به مرگ پیش برد. در این یک سال همه به حدود تحصیلات علمی یا اندوخته های مالیِ خود واقفیم، لاکن راجع به تهذیب اخلاق و تزکیه ی نفس و تحصیل ادب و معارف الهیه چه کرده ایم؟ یا چه برنامه ای داشته ایم؟

حرکت بطرف مطامع دنیوی دمار از روزگارمان درآورده و حرکت دراین مسیر عاقبتی نامطلوب برایمان رقم خواهد زد.

بیایید با شکوفایی و نوشدنِ طبیعت اندیشه مان را شکوفا کرده و با نوآوری در مسیرآینده، عاقبتی شایسته بسازیم.

التماس دعا

  نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 6:57

...... |     |......

 

 

 

 

مسابقه ی بی پایان

++++++++++++++++++++ حب دنیا +++++++++++++++++++++


بسم الله الرحمان الرحيم

بالاخره خود را قانع كردم دقايقي خود را از اين مسابقه ي بي پايان بطرف مطامع دنيوي كنار كشيده و اين مطالب را بنگارم.

از كارگري كه از صبح علي الطلوع در كارخانه اي مشغول كار است و خدا خدا ميكند كه او را براي اضافه كاري نگه دارند، تا ساعت 10 شب، خسته و كوفته به منزل رسيده و بي آنكه متوجه اطراف خود باشد، لقمه ناني خورده و سر بر بالين نهد تا فردا همين مسابقه را ادامه دهد و روز گذشته ي خود را تكرار كند و دستفروشي كه از صبح تا غروب كنار خيابان ايستاده، لنگ حمامي دست گرفته، و آنرا به رانندگان مسير نشان ميدهد تا شايد يك راننده براي پاك كردن ماشينش يكي بخرد، تا سرمايه داري كه پشت ميز دفترش نشسته و با چند كارمند و منشي، از بورس به ملك، از كشاورزي به صنعت و... سرمايه گرداني ميكند و راننده اي كه پشت فرمان، دنبال مسافري است كه او را به مقصد برساند و كرايه اش را بگيرد... . همه و همه در مسابقه اي بي انتها قدم گذاشته اند كه اكثراً خود نيز بي خبرند. و دنياي سرمايه داري يعني همين.

اين چه اصل غريبي است كه هيچ كس حاضر نيست بر خلاف آن حركت كند؟ در جامعه ي اسلامي ما مؤمنين به اومانيسم و ليبراليسم در ايمان خود از مؤمنين به خدا و اسلام پيشي گرفته اند و ايمان قلبي خود را روز بروز محكمتر ميكنند. مدرنيته آنچنان در پوست و گوشت و استخوان ما نفوذ كرده كه حتي جرأت تفكر براي تغيير جهت زندگي را نداريم. و معتقد شده ايم كه اگر اينطور نباشد از پا در خواهيم آمد. غافل از اينكه هم اكنون از پا در آمده ايم و چون مردگان متحرك فقط در يك تكاپوي جسماني هستيم.

اگر به آراستگي ظاهري خود اهميت ميدهيم غالباً بخاطر اينست كه ديگران قيافه مان را بپسندند و در ميان آنانكه ميخواهند نفعي به آنها برسانند ما را انتخاب كنند. و اگر خيلي كار هاي ديكر را انجام ميدهيم، ارتباط مستقيم و يا غير مستقيمي با حب دنيا دارد و: "حب الدنيا رأس كل خطيئه" و بي تعارف تنها چيزي كه مد نظر نيست (قربتاً الي الله) است.

از لحظه ي بيداري تا خواب، وارد هر خانه اي كه بشويد صدايي آشنا بگوش ميرسد. آري حتماً تلوزيون روشن است. حتي اگر مخاطبي نداشته باشد. آنچه مشخص است اينست كه تلوزيون ابزاري است كه امروز در خدمت القاء انديشه است و اين نقطه ي مقابل توليد فكر و انديشه است. اين رسانه در ذائقه سازي بوسيله ي القاء مستقيم با تبليغاتي كه بنام پيام بازرگاني براه انداخته، به شعار عملي ليبراليسم يعني (توليد بيشتر براي مصرف بيشتر) دامن ميزند و: («انه لا يحب المسرفين» 31 اعراف -و«ان المسرفين هم اصحاب النار»43-غافر)

اين در حالي است كه دانسته يا ندانسته ويا حداقل بصورت غير كارشناسانه فيلمهايي با موضوعات خانوادگي و اجتماعي توليد و پخش ميكند و به اختلافات خانواده ها و ضد ارزشهاي اجتماعي، دامن ميزند. بنظر ميرسد اهميت نظارت شوراي نگهبان در اين موضوع اگر بيشتر از نظارت بر قوانين مصوب مجلس نباشد، كمتر نيست.

ايكاش بحث به همينجا خاتمه مي يافت. منابعي در دست است كه نشان مي دهد كمپاني هاي بزرگ فيلمسازي دنيا، بصورتهايي كاملاً استادانه، اعمالي شبيه جادوگري در ميان فيلمهاي خود انجام داده و با گنجاندن برخي تصاوير يا نمادها بصورت يك فريم در ميان فريمهاي فيلم، كه ظاهراً ديده نميشود، بر ناخود آگاه ذهن بيننده تأثير گذاشته و افكار او را به هر سو كه بخواهند، ميكشانند. و ايكاش اين فيلمها هرگز از تلوزيون ما پخش نشود. تلوزيون يكي از ابزارهاي تربيتي غير رسمي دنياي مدرن، و شيطان، رهبر و استراتژيست مطلق دنياي مدرن است. (فلا تغرنكم الحياة الدنيا و لا يغرنكم بالله الغرور-31لقمان) يعني: زندگي دنيا شما را فريب ندهد و شيطان شما را فريفته نسازد.

مشكل ديگر اينست كه همراه با پذيرش اين ابزار و استفاده ي كوركورانه از آن، نظام تعليم و تربيت رسمي آنها را هم بصورت كاملاً رسمي پذيرفته ايم و آنچنان به اين نظام معتقد شده ايم كه گويي پاي تمام ماده و تبصره هاي آنرا خدا و پيغمبر امضاء كرده اند و عملاً امكان خطايي در آن متصور نيست. با گنجاندن هفته اي دو ساعت درس ديني و قرآن -كه خود كلاسهاي آنرا هم بعنوان متعلم و هم بعنوان معلم تجربه كرده ام- فقط خود را در مستي غفلت افكنده ايم كه: "سكر الغفلة اشد من سكر الخمر" و در اين جهل مركب، هر چند سال يكي از نظامهاي غربي را بروي موشهاي آزمايشگاهي مي آزماييم كه آن قديمي بود و اين جديد است، يا تا امسال ترمي بوده و از سال بعد، سالي-واحدي ميشود.

و چون پدر و مادرها از تماشاي تلوزيون يا پول در آوردن، وقتي براي تعليم و تربيت فرزندان خود ندارند، اين امر مهم را به ديگران ميسپارند و آنگاه انتظار دارند كه فرزندان، مطابق ميلشان تربيت شوند. و اين آغاز يك مشكل ديگر است.

زمان را صرف ميكنيم تا پول بدست آوريم و اين يك معادله ي يكطرفه است، چراكه پول را نميتوان به زمان تبديل كرد. آيا بهتر نيست اندكي تامل كنيم كه چقدر احتياج داريم؟! و بجاي انديشه به فردا و فرداها به امروز خود بيشتر بيانديشيم؟!!

بسم الله الرحمان الرحيم

والعصر

ان الانسان لفي خسر

الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات

وتواصو بالحق وتواصوا بالصبر

  نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 0:3

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.