تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

سلامت سرا
اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام
نسل آسمان
چشمه ی پنهان
سفیر 313

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

جهان سوم از دیدگاه دکتر حسابی

++++++++++++++++++++ شخصیت ها +++++++++++++++++++++


نقل از پروفسور محمود حسابی: در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم.روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد و گفت: استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد، جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود . من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

  نوشته شده در  پنجم مهر 1386ساعت 20:43

...... |     |......

 

 

 

 

دکتر چمران

++++++++++++++++++++ شخصیت ها +++++++++++++++++++++


بسم الله الرحمان الرحيم

31 خرداد سالروز شهادت دكتر مصطفي چمران است.

انسان بزرگي بود كه روزگار كمتر چون او سراغ دارد.

نكته ي مهم اينكه او كيست؟ و مهمتر اينكه او چطور چمران شد؟!

چمران حقيقتي اسطوره اي است كه اندك مطالعه در شخصيت او آدمي را مبهوت مي كند. عظمتي كه در وجود اين فرد نهفته است نشاني خدايي دارد. او الگوي مبارزه با تمام پليدي ها است كه با وجود او حجت بر همگان تمام است.

اما روش او براي رسيدن به مقام چمران، حركت بطرف خواسته ها نيست، بلكه ترك خواسته ها است.

سخن گفتن درباره او بسيار مشكل است. خود او در مرثيه اي كه هنگام دفن دكتر شريعتي بر او خواند، متذكر ميشود كه انتظار داشت دكتر شريعتي بر او چنين مرثيه اي مي خواند.

حال چه به چون مني رسد كه درباره چون اويي سخن گويم ... پس از زبان غاده همسر شهيد مي گويم:

- غاده همسر شهيد چمران اعتراف مي كند كه تا ماهها بعد از ازدواج با او متوجه طاسي سر او نشده بوده تا اينكه يكي از دوستانش به او كنايه مي زند كه مثلاً مرد قحطي بود رفتي زن يك مرد طاس شدي؟!... و آنروز ظهر غاده براي اولين بار چمران را طاس مي بيند.

اين امر نشانگر قدرت شخصيت و جذبه ي بي همتاي اوست.

  نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 7:50

...... |     |......

 

 

 

 

دكتر علي شريعتي

++++++++++++++++++++ شخصیت ها +++++++++++++++++++++


سالگرد رحلت شهادت گونه دكتر علي شريعتي:

شريعتي، روشنفكري متعهد و انديشمندي مومن است كه موفق شد طي دهه قبل از انقلاب، شوري توأم با شعور بيافريند و به اين ترتيب توانست در به ثمر رسيدن اين انقلاب نقش مهمي بر جا بگذارد.

بر خلاف ديدگاه عده اي كه او را آنچنان تقديس مي كنند كه قابل نقد نباشد و آنان كه مهر تكفير بر پيشاني او مي زنند، ديدگاه سومي قابل ملاحظه است كه خارج از افراط و تفريط با بيان واقعيات و بررسي شرايط زماني دكتر شريعتي، حق قضاوت را به مخاطب مي دهد تا بر اساس واقعيت، چهره حقيقي او را شناخته و از مزاياي اين روشنفكر فرزانه بهره مند گردد.

دكتر شريعتي توانست با نگاهي نو به مسائل و معضلات كهنه ي جامعه، و ارائه ي روش هاي اصلاح طلبانه و تجدد مآبانه كه در اندرون مخاطبش مي يافت، تا حدود زيادي اوضاع نابسامان نسل جوان آن روز را به سامان آورد.

بديهي است، ديدگاه هاي الهام گرفته از انديشه هاي او مي تواند راه حلي براي رهايي از بسياري معضلات امروز جامعه اسلامي نيز باشد.

متن زير از آثار اوست:

 

 

و اكنون تو ابراهيمي، اسماعيل تو كيست؟

اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟

اتومبيلت؟ خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟

نشانت؟ جانت؟ جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و .... من چه مي‌دانم؟ اين را بايد

... خود بداني و خدايت. من فقط مي‌توانم نشانيهايش را به تو بدهم

و اكنون، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي. اسماعيل

توكيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ باغت؟ اتومبيلت؟

خانواده‌ات؟ علمت؟ درجه‌ات؟ هنرت؟ روحانيتت؟ لباست؟ نامت؟ نشانت؟ جانت؟

جوانيت؟ زيبايي‌ات؟ و .... من چه مي‌دانم؟ اين را بايد خود بداني و

خدايت. من فقط مي‌توانم نشاني‌هايش را به تو بدهم، آنچه تو را در راه

ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي افكند،آنچه

دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا پيام حق را بشنوي و حقيقت را اعتراف كني، آنچه

تو را به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت‌جويانه و ... به فرار مي‌كشاند و عشق

به او كور و كرت مي‌كند و بالاخره آنچه براي از دست ندادنش، همه

دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي دهي، او اسماعيل تو است! اسماعيل

تو ممكن است يك شخص باشد يا يك شيئي، يا حالت، يا يك وضع، و يا حتي يك

نقطه ضعف! تو خود آن را هر كه هست و هر چه هست بايد به مني آوري و براي

قرباني انتخاب كني. چه: ذبح گوسفند به جاي اسماعيل قرباني است، و ذبح

گوسفند به جاي گوسفند قصابي!!!

 

اي حاج، اكنون به كجا ميروي؟ به خانه؟ به زندگي؟ دنيا؟ رفتن از حج،

آنچنان كه آمده بودي؟ هرگز. اي كه نقش ابراهيم را در اين صحنه ايفا

كردي! هنرمند خوب در شخصيتي كه نقش او را بازي مي‌كند حل مي‌شود و اگر

خوب بازي كرده باشد، كار صحنه پايان مي‌گيرد و كار او پايان نمي‌گيرد.

هنرمنداني بوده‌اند كه از نقشي كه ايفا كرده‌اند ديگر بيرون نيامده‌اند

و بر آن مرده‌اند. و تو اي كه نقش ابراهيم را بر عهده داشتي، نه به

بازي كه به عبادت، به عشق، از نقش ابراهيم به نقش خويش رجعت مكن، خانه

مردم را ترك مكن و دوباره پا در گليم خويش مكش. اي كه در مقام ابراهيم

ايستاده‌اي و بر پاي ابراهيم به پا خاسته‌اي و به دست خداي ابراهيم دست

بيعت داده‌اي، و به سرزمين ايمان و بر فرش خدا به مهماني پا نهاده‌اي و

در گرداب عشق فرو رفتي و خود را در خلق طائف نفي كردي و در كوهستان‌هاي

حيرت و آتش به جستجوي آب تلاش كردي و آنگاه از مكه، يكسره در عرفات

كردي و از آنجا، منزل به منزل به سوي خدا رجعت كردي و با «آگاهي»

 (در پرتو روشني آفتاب عرفات)، و «خودآگاهي» (به روشني پاك شعور حرام)

به جمع سلاح پرداختي، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز مني گذشتي و

سرزمين عشق و ايمان را از حكومت ابليس‌ها رها كردي، و در پايان كار

گوسفندي را ذبح كردي! ابراهيم‌وار زندگي كن و در عصر خويش معمار كعبه

ايمان باش، قوم خويش را به حركت‌آر، جهت بخش، به حج‌خوان، به طواف آر.

و تو ! اي هم پيمان با خدا، اي همگام با ابراهيم اي كه از طواف مي‌آيي

و كار حج را با طواف نساء به پايان آورده‌اي و در جاي معمار كعبه ،باني

 مدينه حرم و مسجدالحرام ايستاده‌اي و روي در روي هم‌پيمان خويش (خدا)

داري، سرزمين خويش را منطقه حرم كن، كه در مسجدالحرامي، عصر خويش را

زمان حرام كن، كه در زمان حرامي، و زمين را مسجد‌الحرام كن، كه در

مسجدالحرامي، كه: زمين مسجد خداوند است و مي‌بيني‌كه : نيست!

 

*دکتر علی شریعتی

  نوشته شده در  بیستم خرداد 1386ساعت 0:34

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.