اسلام سیاسی یا سیاست اسلامی
تمامي احزاب از ديدگاه قرآن در برابر حزب الله قرار دارد، در راس هرم مديريت احزاب نيز حزب شيطان به رهبري خود شيطان قرار گرفته است.
يكي از روش های شيطان ، استفاده از قالب هاي مثبت براي اجراي اهداف پليد است. به عبارت ديگر شيطان براي فريب عده ای متوسل به استفاده از یک قالب مثبت مثلِ نام «مسلمان» مي شود، يعني ممكن است اسم تعدادي از افراد تحت پوشش حزب شيطان، «مسلمان» باشد. آنچه در اين ميان نبايد فراموش شود اينست كه خداوند فقط يك دين دارد و پيروان آنهم «مسلمان» هستند نه اینکه فقط مسلمان نامیده شوند.
تفاوت مسلمان ِ کلیشه ای با مسلمان محتوایی:
از نظر قالب؛ ممكن است هيچ تفاوتي ميان دو مسلمان نباشد و اين نهايت هنرمندي شيطان است.
اما، از نظر محتوا؛ تفاوت دقيقاً 180 درجه است، هدفِ يكي نقطه مقابل هدفِ ديگري است. در نتيجه جهت حرکت اين دو مخالف هم است و این دو رودرروي همديگر قرار دارند وسازش ميانشان مفهومي ندارد.
(نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست كلاهداري و آيين سروري داند)
يكي از مشكلات جامعه امروز به بحث مفاهيم مربوط مي شود. مفاهیم در دنیای امروز به درستی و کامل بیان نمی شوند و خلط اسم و رسم(صفت) صورت می گیرد، همانطوركه اسلام در حقيقت صفت بوده ولي امروز آنرا جايگزين اسم كرده اند و كاربرد كليشه اي به آن داده اند، «مسلمان» نيز صفتي حقيقي بود كه امروز تبديل به كليشه شده است.
و تبديل حقيقت به كليشه قويترين نوع حمله به حقيقت است.
اگر نماز، حجاب، امر به معروف و... كليشه شود و اگر حزب الله كليشه شود دين خدا هويت و کیفیت خود را از دست خواهدداد و اين چيزي است كه بعد از رسول الله(ص) همواره در حال اتفاق افتادن بوده است. شاهد اين مدعا آيه 3-سوره مائده (...اليوم يئس الذين كفروا من دينكم...) است ، بیان آیه این است که اسلام خدشه ناپذیر است مگر اینکه حمله به آن بنام دين و با قالب دین صورت گیرد. اینجاست که حکومت هایی با نام اسلام و با قالب اسلامی ولی برای اِعمال سلطه، با عملکرد فاشیستی و صهیونیستی شکل خواهد گرفت و فاشیسلام و صهیونیسلام محقق خواهد شد.
پارامتر مشترك در اسلام اصيل و فاشیسلام یا صهيونيسلام اينست كه در هیچکدام، دين از سياست جدا نيست. با اين تفاوت كه در اسلام صهيونيستي و فاشیستی، دين و اخلاق، سياسي است و در ذيل آن تعريف مي شود ولي در اسلام اصيل، سياست، ديني بوده و در ذيل اخلاق تعريف مي شود.
نتيجه ي عبارت فوق اينست كه زمامداران جوامع اسلامي كه از اندرون اعتقادي به اسلام ندارند و اسلام را دستاويزي براي نيل به دنيا قرار داده انشعارهاي اسلامي به عوامفريبي پرداخته و توده ي عوام و ساده لوح را بدنبال خود كشانده و با جلب اكثريتي كه در فرهنگ اسلام و قرآن همواره مورد تاخت و تاز است، بر اقليت با شعور حكم مي رانند.(1)
-----------------------------------------------------------------------------------------------
(1)- شواهد قرآني:
آياتي كه در مذمت اكثريت در قرآن آمده بسيار زياد و قريب به يكصد مورد است تا جاییكه كمتر موضوعي وجود دارد كه به اين تعداد آيه در آن موضوع وجود داشته باشد. نمونه: (ولاكن اكثر الناس لا يعلمون)/ 187اعراف
نتيجه مشخص است «اگر بيشتر مردم نمي دانند پس كمترين تعداد مردم ميدانند» (وقليل من عبادي الشكور) / 13-سباء
نوشته شده در بیست و دوم آبان 1387ساعت 8:21
......
|
|......