نگاهی به گذشته ی نه چندان دور براحتی مشخص می کند که نظام تعلیم و تربیت ما در تمامی سطوح از دوره ی ابتدایی گرفته تا آخرین مدارج دانشگاهی، یک کپی ناشیانه و سایه وار از دنیای به اصطلا ح متمدن غرب است.
محمدعلی فروغي و علی اصغر حکمت - بنیانگذاران دانشگاه در ایران - که به شدت تحت تأثیر آموزه های صهیون و از رهبران فراماسونری در ایران بودند، با همراهی عده ی دیگری از منور الفکرهای سینه چاکِ غرب، با هدف ایجاد پایگاهی برای تفکر سکولار و آغاز حرکت به طرف تمدن و توسعه (که همانند بسیاری از واژه های وارداتی و ترجمه شده، هیچگاه برای ایرانی جماعت معنی نشدند!) به مقابله با اندیشه های اصیل پرداخته و با ایجاد یک انقلاب فرهنگی غربی از بوجود آمدن یک جنبش علمیِ اصیل که همواره محتمل بوده است جلو گیری کردند.
تعلیم و تربیت در حقيقت شامل آموزش فن و روش زندگي است. بعنوان مثال آموزش خياطي، آشپزي، خانه داري، شوهرداري، بچه داري و از اين قبيل براي دختران و مسائل عمده و کلان زندگي، رانندگي، فنون مربوط به حفظ استقلال زندگي در شرايط سخت، آموزش تعميرات اسباب و اثاثيه منزل و مهم تر از همه آموزش حرفه و شغل براي پسران.
فارغ از تعارف، هیچ کدام از این موضوعات یا جزء مواد درسی دانش آموزان نیست و یا آنقدر تشریفاتی، سانتیمانتال و فرمالیته برنامه ریزی و تدریس می شوند که جز برای کسب نمره به درد نخواهند خورد.
اینکه امروزه شاهد فارغ التحصیلانی هستیم که نمی توانند به اصطلاح جُوی دو الاغ را هم تقسیم کنند، نشان می دهد که این تحصیلات مبنای صحیحی ندارد.
تعلیم در درجه ی اول و تربیت به تمامی، باید نزد پدر و مادر صورت گيرد و چه کس از پدر و مادر به فرزند اولی؟
صهیونیزم بین الملل، زندگیِ اجتماعیِ امروز را بصورت معادله ای ناعادلانه تنظیم کرده و با به تسخیر در آوردن مبنا(تعلیم و تربیت) و تعریف خود خوانده ی تمامی پارامترهای این معادله، سلطه ی خود را بر آن اعمال می کند. در این نظام الزامی به آموزش حقیقی وجود ندارد. کافی است بتوانی پول بدست بیاوری تا صاحبان فن در برابرت تعظیم کنند.
در نظام های سیاسیِ روز هم که از همان پارامترهای تعریف شده ی صهیونیزمند، درس و مدرک واسطه ی پول به شمار می رود. خودِ نظام پولی رایج و سیستم بانکی هم از همان پارامترهایی هستند که در کنترل صهیونیزم هستند و بوسیله ی خودشان تعریف شده اند.
لذا برای آموزش بهتر!!! می باید فرزندان از پدر و مادر جدا شوند. تا در این گسستگیِ میان نسل ها صهیونیزم بتواند راه خود را باز کند. به این ترتیب وقتی فرزندان در مسیری نو و جدا از والدین و با برنامه های دیگران شکل می گیرند، در هر نسل همه چیز باید از نو آغاز شود. در این دنیای پفکی هیچ زیربنایی برای تعلیم و تربیت متصور نیست و همه چیز روبنایی است که توسط صهیونیزم مهندسی شده است.
پروتکل شانزدهم یهود اشاره ای به بازار مکّاره ی علم و دانش دارد. با همگانی و اجباری کردن نظام تعلیم و تربیت که به عنوان دکترین فرهنگی و سیاسی یهود مطرح است، نوعی آموزش خیالی بوجود می آید. علم زدگی و بیهوده آموزی به ظاهر بسیار مترقیانه ای که مانع تحقق جامعه ی علمی خواهد بود، هدف این دکترین است. به این ترتیب مهمترین سرمایه ی بشر(وقت) مصروف آن چیزی است که نباید باشد.
نظام علمی امروز دنیا در کنترل صهیونیسم است. ساینتیسیزم(سواد)(1) نظام علمیی است که یهود برای بشریت رقم زده است و ما را در محاصره ی این نظام قرار داده است. به این ترتیب قدم بزرگی را در راستای کنترل افکار و مغزها برداشته و با این قدم به هدف خود در راستای سلطه بر تمامی جهان نزدیک تر می شود. این در حالی است که در متون دینی و ادعیه ی ما از علومی یاد شده که خیری از آن برای بشر متصور نیست و لذا وارد است که: « اللهمّ انّی اعوذُ بِکَ مِن علمٍ لا یَنفد».
نقد نظری نظام تعلیم و تربیت سیستمی در ایران:
1- با توصیفی که گذشت فارغ التحصیلان دانشگاه ها هیچگاه عالمان خوبی نخواهند شد ولی چنانچه تمامی مساعی خود را در جهت کسب دانش مصروف دارند(که غالباً چنین نیست!) ممکن است که افراد باسوادی از آب در آیند!(1)
2-تلقی دست اندرکاران نظام تعلیم وتربیت ما از نظریات و فرضیه های اثبات نشده ی دنیای غرب چونان وحی منزل است و هر که در این تلقیات ایراد یا شبهه ای وارد کند متهم به علم ستیزی و جمود شده و می باید از بابت این توهین چون گالیله در برابر کلیسا عذر خواهی نماید و الاّ همانند سقراط جام شوکرانش می نوشانند. این در حالی است که خود غربی ها چون ما مومن به این طرز تلقی نیستند.
3- در ایران اسلامی که با شعار نه شرقی و نه غربی شکل گرفته، هر سال تعداد زیادی به اصطلاح متخصص با بودجه ی هنگفت(2) تر بیت می شود که همگرا با اساتید غربی خود به مبارزه با نظام اسلامی آینده مشغولند. فرزند خوانده هایی که هیچگاه در صدد رهایی ما از شرق و غرب نخواهند بود. تعجب اینجاست که دولت خود را به این عملکرد مفتخر می داند!(3)
4- در مراکز به اصطلاح علمی امروز کسی جز در چارچوب مشخص حق تفکر ندارد و طرح اندیشه ی خارج از چارچوب مشخصی که بنیان علم امروز بر آن بنا نهاده شده، در مراکز به اصطلاح علمی ما (مدرسه و دانشگاه) باطل شمرده می شود. و این پارادوکس اساسی این نظام است.
5- علی الخصوص در ایران هیچگاه مدرسه و دانشگاه محل خوبی برای نخبه پروری نبوده است. چراکه برنامه های نظام تعلیم و تربیت ما همواره بر محور افزایش کمیت بوده و آمار افزایش تعداد دانشجوی پولی در کشور نشانگر این مدّعاست که نه تنها به کیفیت آموزش توجه نمی شود، بلکه کیفیت همواره باید فدای پول (یا به اصطلاح اقتصاد) شود(4).
6- اینکه کسی خود را بجای اینکه مجبور به دانایی ببیند، مجبور به نشستن سرِ کلاس بداند، بزرگ ترین آفت برای تعلیم و تربیت به حساب می آید و ما کاملاً از آن غافلیم. آموزش و علی الخصوص پرورش هنگامی مفهوم دارد که بصورت داوطلبانه و با خواست ارادی همراه باشد. لذا حضور و غیاب به شیوه ی مدرن آفت تعلیم و تربیت خواهد بود.
7- اجباری بودن آموزش عمومی در دوره های تحصیلی یا باعث یک نوع تلقّی روزمرّه از تعلیم وتعلّم است و آن را به عادتی تبدیل می کند که مانند تمامی عادات راه رشد را بر نوع انسان می بندد ویا با احساس اجبار تأثیر خاص خود را از دست می دهد. هرگاه علم آموزی در ردیف کارهایی همچون خوابیدن در شب و بیدار شدن در روز و مانند اینها قرارگیرد ناخودآگاه ارزش آن نیز از بین می رود. حتی نمازی که انسان از روی اجبار یا عادت می خواند، تأثیر چندانی در ساخت شخصیت او نخواهد داشت. لذا مدل آموزش حتماً می باید مبتنی بر آزادی نه اجبار، و آگاهی نه عادت، استوار باشد.
8- مدرک گرایی نقطه ایست که همه ی نظام تعلیم و تربیت را متحول می کند. اگر راننده به کسی اطلاق می شود که اتومبیل می راند، بین حقیقت موجود و واقعیت رانندگی برای یک راننده فاصله ای متصور نیست. بهتر است به هر ولگرد در محیط دانشگاه، اسم استاد یا دانشجو اطلاق نشود. دانشجو جوینده ی دانش و استاد (professor) کسی است که آن دانش را تولید کرده است. مدعیان دانشجویی چقدر در ادعایشان صادقند؟ و مدعیان استادی چقدر یافته (و حتی بافته)ی قابل ارائه به دانشجو دارند؟(تولید علمی پیشکش شان! چقدر با یک جلد کتاب یا یک حلقه cd تفاوت دارند؟)
لذا بهتر است بجای دانشجو از کلمه ی مدرک جو و بجای استاد از کلمه ی مدرک یافته استفاده کنیم. لااقل اینطور متهم به گناه دروغ گویی نیستیم.
پا ورقی: