تبليغاتX
::: عالمی دیگر >> >>>>
   

صفحه نخست

پست الکترونیک

آرشیو وبلاگ

 

**********
آرشیو موضوعی

اشعار
حب دنیا
تاملی در بنیان خانواده
اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی)
شیعه شناسی و نهضت انتظار
نامه ها
شخصیت ها
امام شناسی
آیات منتخب
شیطان شناسی
یهود
الهی نامه
تعلیم و تربیت
سرویس خبر و اجتماع

**********
آرشیو نوشته های قبلی

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
شهریور 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384

**********

همراهان

 

درباره ی دکتر عباسی
سخنرانی های دکتر عباسی
وبلاگ دکتر عباسی
باشگاه
ابتدا
اندیشکده یقین
حیات طیبه
بت ها
داس و قلم
طب قرآني-تغذیه
درد دل اجتماع
صهيونيسم و جهان اسلام
tabrizblog
نقطه صفر
عصر ظهور
دولت قرآن
دانا
lord of love
بارانانه
آذر تیم-وبلاگ نویسی
نگاه نو
عطيلات حاج آقا و من
حاصل اوقات
کربلا
هجرت
ايپك/ باغ شمال
زورنا
حلقه
یک خبرگزاری زورکی
آذر پیام

.

.

.

.

.

web designer
برای درخشش دوباره اش
با همدیگر دعا میکنیم
..............

 

 

designer

.

.

.

.

 

يحرفون الكلم ولامبدل لکلماته

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


تحریف در تفسیر:

در شماره 285 آذر پیام جوابیه ای با عنوان«واژه ها را تحریف نکنیم» بر مطلب شماره ی قبل آن نشریه(آن مرد عوامگرا نبود) آمده بود. با اندکی تامل دریافتم که این عنوان شامل واژه ی تحریف نیز می شود. اما چطور؟

بی شک بزرگترین نبرد دنیای آینده نبرد بر سر مفاهیم است. مصادره ی یک سری مفاهیم از واژه های متشابه، ابزاری برای حمله به عموم مردم و وادار کردن افکار عمومی به مدلی از اندیشیدن است که منظورِ  مصادره کننده ی مفهوم است.

 

پس از یازده سپتامر، واژه ی تروریسم توسط کاخ سفید مصادره شد و دستاویزی برای دست اندازی به کشورهای دیگر پدید آمد. از آن پس عملیات بزرگ تروریستی به بهانه ی مبارزه با تروریسم به مرحله ی اجرا درآمد. حمله به افغانستان و عراق و انقلاب های رنگین در جمهوری های شوروی سابق از آن جمله اند.

البته امروز واقعیت بر تمامی ملل آزاد اندیش جهان هویدا گشته و دیگر کسی فریب واژه ی تروریسم را نخواهد خورد. لیکن زیاده خواهان برای نیل به مطامع نفسانی خود همواره در یک جبهه ی مشترک علیه مستضعفین قرار دارند و از همین ساده ترین راه به مدل فکری آنان حمله خواهند کرد.

 

شاهد دیگر این مدعا مصادره ی واژه ی «دیکتاتوری» است. امروز به وضوح شاهد سوء استفاده از فضای غفلتِ بوجود آمده ی ناشی از ادعای غیرمسئولانه ی یک فرد هستیم. در حالی که کودتای اقلیت علیه اکثریت روش دیکتاتورها برای رسیدن به حکومت است و این چیزی است که جریان مغلوب انتخابات امروز در سایه ی فضای غفلت بوجود آمده از همان ادعای بی بنیاد در پیش گرفته است.

 

در مطلب «آن مرد عوامگرا نبود» آقای تامّلی به نقد رفتارِ برخی مسئولین و مقایسه ی این رفتار با الگوی رفتاریِ انقلاب(امام راحل) پرداخته بودند. لیکن جناب آقای معین پوراین پیام را  درنیافته و در یک دید سطحی فقط به چند جمله ی متن، آنهم فارغ از مفهومِ کلی، گیر داده بودند.

لذا ضمن اعتقاد به اینکه بهترین جواب به آقای معین پور همان مطلب آقای تاملی است، بهتر است آقای معین پور به سوالات ذیل پاسخ فرمایند:

1- در جمله ی «به ظاهر همه جا سخن از اندیشه های امام راحل است، اما در باطن هیچ کس وقعی به آن نمی نهد.» واژه ی «هیچ کس» حامل یک معنی تحریف شده و القایی است و خواننده را دچار انحراف در برداشت می کند. منظور خود را از کاربرد این واژه توضیح دهید.

2- مسئولی را معرفی کنید که مردمی باشد ولی به عوامگرایی متهم نشده باشد. از بالاترین مقام اجرایی کشور تا سردبیرِ همین نشریه ی خودمان دو نمونه ی اینجانب هستند. شما هم نمونه ذکر کنید.

3- مردمی بودن غیر از عوامگرایی است. آقای تاملی نیز چنین معتقدند. یک بار دیگر مطلب ایشان را بخوانید آنگاه منظور خود را توضیح دهید.

4- بنظر شما علم چند تعریف دارد؟اگر علم امام را از سنخ علم خود می دانید سخت در اشتباهید. علم امام عین اعتقاد اوست ولی علم مدرن در بسیاری موارد رو در روی اعتقادات ماست.

5- بنظر شما چه کسی به امام جفا کرده است؟ آنکه آبشخور علم امام را تقوی و ساده زیستی و خداگونگی او می داند یا آنکه امام را برابر با یک سری دستاوردهای دنیای مدرن قرار می دهد و مدعی است که رفتار ایشان علمی بوده است؟

6- انگیزه ی شما از اینکه از یک مطلب عمیق برداشتی سطحی دارید و آنرا به خوانندگان تسری می دهید چیست؟ و آیا این نشانه ی تفکر عوامگرایانه ی شما نیست؟

7- مشخص کنید امام راحل تحصیل کرده ی کدام سیستم تفکر مدرن هستند. ما مدعی هستیم اندیشه های امام در عین سادگی بسیار فراتر از تمامی اندیشه های دنیای مدرن است. و دقیقاً به همین دلیل نمی تواند مقبول سیستم فکری امثال شماها باشد. اگر چنین نیست ثابت کنید که ادعاهای ما بر رفتار امام نشانگر تفکر مدرن ایشان است.

بسیاری از دستورهای ولاییِ امام با اصول مدیریت مدرن سازگاری نداشته اند.

دستور شکست حصر آبادان – دستور لغو حکومت نظامی در بهمن 57 – اصرار به ورود به وطن در 12 بهمن با وجود تهدید بختیار به زدن هواپیما و ... که این قسمت از دستورات بدلیل قبول ولایی از طرف مخاطبین اجرایی شد.  لیکن تعدادی از فرمایشات ایشان از جمله: حذف قیمت و تعرفه از آب و برق، پرداخت سهام نفت هر خانوار به ایشان و ...  که به هنگام ورود به میهن در بهشت زهرا ایراد فرمودند، بدلیل اینکه با الگوهای مدیریتی مدرن سازگار نبود و از طرف دیگر مورد پذیرش ولاییِ مخاطبین نیز قرار نگرفت، هنوز در مرحله ی حرف باقی مانده و احیاناً عده ای درصدد حذف این ایده ها هستند.

تصور باطلیست که با رحلت امام افکار و اندیشه های او نیز از بین می رود. شخص از بین می رود ولی شخصیت باقی می ماند. امروز نیز هرازچندگاهی مردانی بزرگ از جنس امام افکار و ایده های ایشان را مطرح و عملیاتی می کنند. مدیران و متفکرین مدرن نیز که بحمدلله در تمام ارکان نظام رسوخ کرده اند این افکار را نشانه ی عوامگرایی دانسته و چماق مدرنیته را بر سر ایشان می کوبند. امروز این تفکر خط امامی مورد تاخت و تاز تمامی جناح های سیاسی کشور است و از آن به گدا پروری و عوامفریبی یاد می کنند.

 

آن مرد مردمی بود. در عین اینکه مدرن نبود عوامگرا هم نبود.

 

  نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 14:44

...... |     |......

 

 

 

 

خودمان باید بسازیم.

++++++++++++++++++++ سرویس خبر و اجتماع +++++++++++++++++++++


نابسامانی هایی که طی سالیان بسیار گریبانگیرمان شده اند فقط با تدبیر و اراده ی خودمان قابل حل هستند.

اینکه جنابان موسوی یا احمدی نژاد از دیدِ عده ای مملکت را از این وضع تاسف بار که حاصل صدها بل هزاران سال بی تدبیری و نابسامانیِ خود و تدبیر و بسامانیِ دشمن است برهاند، توهمی بیش نیست.

انتخاب به معنی امروزی آن که فقط حضور پای صندوق رای است، هیچ چیز را درست نخواهد کرد. علاوه بر این، با رای دادن چنین تلقینی در روحیات فرد القا می شود که بنده تکلیف خود را انجام دادم و دیگر وظیفه ای ندارم.

 لازمه ی عملکرد کامل و صحیحِ فرد منتخب، علاوه بر پشتیبانیِ همه ی ملت، نظارت و کنترلِ صاحبان خِرَد بر عملکرد رئیس جمهور و دستگاه اجرایی کشور است.

هم اکنون شأن شهروندان به منزله ی رعیت و گوسفند در نظر گرفته می شود و دولت حقیقتاً مردم را تاجِ سر و ولی نعمت خود نمی داند،  فضای امنیتی بر سطح اجتماع حاکم است و در نتیجه هیچ کس نمی تواند براحتی و بدون تعارف و پاچه خاری حرف خود را بزند. و چنین است که چنین می شود.

بالاخره یک نفر باید پیدا شود تا با مشت توی دهن افسر راهنماییی که قانون را مستقل تفسیر می کند(1) تا اتومبیلِ یک حامیِ احمدی نژاد را از بابت عقده های ندانسته جریمه کند، بزند. والّا این افسر به همین منوال کار خواهدکرد و تازه از دولتِ احمدی نژاد حقوق نیز خواهد گرفت.

 اگر قانون راهنمایی و رانندگی در تمام دنیا تعریف ثابتی نداشته باشد همه چیز به هم می ریزد و هیچ کس تکلیف خود را نخواهد دانست.

 ------------------------------------------------------------------------------------------

1-تخلفات افسر راهنمایی در هادیشهر در مورخه ی ششم خرداد هشتادوهشت:

الف- حضور سر پست با لباس شخصی

ب- تهدید راننده ی خودرو به انتقال اتومبیل به پارکینگ بدلیل اعتراض راننده به جریمه.

ج- تفسیر خودسرانه ی قوانین راهنمایی و رانندگی برای موجه جلوه دادن جریمه بشرح زیر:

توقف در ورودی میدان تا شعاع 75 متر ممنوع است.

توقف تا 30 متری تابلوی ایستگاه تاکسی ممنوع است.

د- اتهام سوء استفاده از موقعیت در ستاد تبلیغاتی دکتر احمدی نژاد به راننده ی معترض به دلیل اعتراض!

 

  نوشته شده در  دهم خرداد 1388ساعت 14:14

...... |     |......

 

 

 

 

انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دو واقعیت مستقل در نگاهی پیرامون انتخابات:

++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++


انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دو واقعیت مستقل:

بر کسی پوشیده نیست که انقلاب اسلامی با شعار استقلال-آزادی و نه شرقی-نه غربی و با انگیزه ی"بازگشت به خویشتن" و "بازگشت به اسلام" شکل گرفت. امروز که سه دهه از پیروزی انقلاب می گذرد، جمهوری اسلامی به عنوان بازوی اجرایی انقلاب چقدر توانسته است زمینه بازگشت به اسلام را فراهم کند و تا چه اندازه به شعارهای آنروز مقید است؟

الگوی جمهوری اسلامی در نیل به جامعه ی اسلامی، کدام علم و کدام عمل مدیریتی و در نهایت کدام استراتژی است؟ و الگوی جامعه سازی جمهوری اسلامی کدام جامعه بوده است؟ 

اوضاع نابسامانِ کنونیِ مملکت ایران از جهت اقتصاد و رانت های سیاسی و اقتصادی و ... و فرهنگ و اجتماع، وامدارِ حداقل یکصد سال بی برنامگی و چپاول خودی و غیر خودی است. و اصلاح این اوضاع به قدرتی بسیار فراتر از آنچه تا به امروز بوده نیازمند است. اصولاً کمیته ی امداد می باید سال ها پیش، پس از برطرف کردن فقر، برچیده می شد. ولی با کمال تأسف می بینیم که هر سال توسعه ی بیشتری می باید. اکثر مدیران خود را سرور و سالار مردم می دانند و از احساس لیاقت درحال ترکیدن هستند و این درحالی است که به بیان انقلاب باید خادم ملت باشند. حکومت ها، همواره ابزارهایی برای محکوم کردن مردم درآستین دارد که در موعد نیاز از آن استفاده می کنند، ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. لیکن بنظر می رسد چنین رفتاری نمی تواند در شأن یک حکومت اسلامی باشد. هرچند نظام حکومتی ایران به جمهوری اسلامی تغییر نام داده است ولی به عنوان یک فرد انقلابی، تا تغییر محتوای آن باید زحمات فراوان متحمل شد و ما هم اکنون در یک دهمِ ابتدای راه هستیم.

امروز در آستانه ی انتخابات، معیارهای صحت ادّعاهای نامزدهای ریاست جمهوری چیست و چه ارگانی تا به امروز قدمی در کنترل این مسئله برداشته و تذکری به یکی از ده ها کاندید دوره های اول تا دهم داده است؟

پاسخ نگفته ی این سؤال مؤید این نکته ی اساسی است که ما هنوز با حکومت های دموکراتیک فاصله ی بسیار داریم تا چه رسد به حکومت اسلامی!

پس از گذشت سی سال از تشکیل نظام جمهوری اسلامی، طلبکاران انقلاب هنوز دست از سر انقلاب برنداشته اند. هرگز به فکر بازنشستگی نیستند و هر روز فتح بابی نو در این مقال دارند. جالب اینجاست که مدعیان، طلبِ خویش را نه از انقلاب اسلامی که از جمهوری اسلامی می خواهند. با عنایت به مفهومِ واژه ی «جمهور»، صحبت از «طلب» در نظام جمهوری فقط می تواند نشانه ی دو چیز باشد. یا طرف خود هالو است و یا مردم را هالو حساب کرده است. انقلاب بعنوان واقعیتی مستقل، مرهون جانفشانی خیلی ها است. لیکن جانبازی در راه نیل به حقیقت، نمی تواند منتی بر سرِ سایرین باشد. جمهوری اسلامی می توانست واقعیتی در مسیر نیل به حقیقت باشد، ولی ظاهراً با خودِ حقیقت اشتباه افتاده است.

شاهد این مدّعا، انتقاد هایی است که گهگاه از حکومت و دولت می شود و بسیاری این ادعا ها را به مثابه ی انتقاد از انقلاب تلقی کرده و برچسبِ ضد انقلاب به صاحب ادعا می زنند.

انقلاب اسلامی همچنان به پیش می تازد. اما... .جمهوری اسلامی رو به ناکجا آباد!

با این توصیف، کدام یک از نامزدها شایسته ی انتخاب شدن است؟

  نوشته شده در  پنجم خرداد 1388ساعت 0:31

...... |     |......

 

 

 

 

گجیل دایه ای برای طفل یتیم (فرهنگ و تربیت)

++++++++++++++++++++ سرویس خبر و اجتماع +++++++++++++++++++++


 اخلاق و صداقت ربوده شده در گجیل

درپی قیاس آقای رضا تأملی در مطلبی تحت عنوان «اردوگاه فرهنگی یا درب گجیل» که در شماره ی 282 نشریه ی آذر پیام به چاپ رسیده بود، خود را موظف به دفاع از میراث بازار فولکلور و بدون متولیِ گجیل دانستم و سکوت را شرط انصاف ندانستم.

حکایت فروش گردن آویزهایی که معمولاًً شکست خورده های عشقی به گردن دارند، و تصاویر جومونگ و معشوقه اش سوسانو، در بوفه های بخش خصوصی اما تحت مدیریت! اردوگاهِ مذکور، آنهم برای کودکان دبستانی! بنظر محل تأمل است.

در جامعه ی وارونه ی امروز که در و پیکر موجهی از نظر نگارنده ندارد و صداقت واخلاقیات گم شده ی آنست، نباید از یک مرکز فرهنگی- تربیتی انتظارِ فرهنگ و تربیت داشت، چرا که نهند نام زنگی کافور.

از طرف دیگر اخلاق و صداقت ربوده شده از این جامعه را به گمان می شود از درب گجیل یافت.

چنانچه کودک خردسالی سراغ گردن آویز یا تصویری از یک هنر پیشه ی تلوزیونی را از درب گجیل بگیرد، بی تردید این پاسخ را خواهد شنید که:«پسرک! برو با بابات بیا».

  نوشته شده در  سوم خرداد 1388ساعت 13:31

...... |     |......

 

 

 

 

سهام عدالت!

++++++++++++++++++++ سرویس خبر و اجتماع +++++++++++++++++++++


بسم الله الرحمن الرحیم

امروز وارد دفتر روزنامه که شدم دیدم سردبیرمان چند فرم ثبت نام سهام عدالت که به تازگی برای خبرنگاران در نظر گزفته شده است را روی قفسه گذاشته و نوشته:

« هرکس سهام عدالت خود را بردارد و شنبه تا ساعب 10 تحویل دهد!»

دلم سوخت و یادم آمد که، او که نه روزنامه نگار است، نه از کمیته امداد حقوق می گیرد، نه روستایی است و نه اسمش در لیست بیکاران اداره ی کار است، سهام عدالت خود را از کجا بردارد و کی تحویل دهد!

  نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:31

...... |     |......

 

 

 

 

میراث ملی من و شما در بازداشت و حصار! چرا؟

++++++++++++++++++++ سرویس خبر و اجتماع +++++++++++++++++++++


مجموعه ی  تاریخی ربع رشیدی ( قلعه ی کلاغ ها):

در ضلع شمال شرقی چهارراه عباسی تبریز قطعه ی حصار شده ای با طبیعتی زیبا قراردارد که چند سالی است بروی شهروندان بسته شده و به محلی برای بازی کلاغ ها تبدیل شده است.

در قسمت شمالی این مجموعه یک زمین خاکی فوتبال قراردارد که جوانان محله در اوقات فراغت از این زمین بهره می برند.

ساعت 6 عصر 12 اردیبهشت 1388 بود که به اتفاق یکی از دوستان برای برای جمع کردن یک سری اطلاعات پیرامون این مجموعه، از طریق این زمین فوتبال وارد مجموعه ربع رشیدی شدیم. راهی خاکی که نشان از قدمهای بسیار در ورود به این مجموعه از همین مسیر دارد! و فاقد هرگونه علائم هشدار دهنده است!! ما را به بالای تپه ی مشرف به زمین بازی رساند.

پس از تهیه ی چند عکس از مجموعه، وقتی به دنبال کسی بودیم که بتواند ما را راهنمایی کند و اطلاعات دقیقی از مجموعه به ما ارائه کند، متوجه نگهبان مجموعه شدیم که سراسیمه به طرف ما در حال حرکت بود و با چوبدستی خود ما را هدف کرده بود. بالاخره دستگیرمان کرد و دقایقی در بازداشت دلچسب ایشان بودیم. البته اطلاعاتی را هم که می خواستیم از طریق ایشان بدست آوردیم. و درنهایت با وساطت دوستی از ادره ی میراث فرهنگی از بند ربع رشیدی رها شدیم.

مختصری از اطلاعات بدست آمده از این غائله:

الف- در قحط الرجال استان و شهرمان تبریز، سالی دو ماه، یک نفر خانم مهندس از رجلستانِ تهران می آیند و به همراه تیمشان اقدام به حفاری های باستان شناسی می کنند!

ب- منطقه ای در نزدیکی ظلع جنوبی مجموعه که در دست حفاری است، برای حفاظت از عوامل فرسایشی طبیعی دارای پوششی بوده است که ظاهراً چند میلیون تومان هزینه برداشته بود و چندی قبل باد های شدید منجر به پارگی این پوشش شده و هم اکنون منطقه ی در دست حفاری در مقابل آسیب های طبیعی از جمله بارش باران قراردارد و میراث باستانی ملت در حال آب خوردن است.

ج- شنیده می شود که منطقه ی ربع رشیدی دارای بودجه ی ملی است و قرار است یک مجموعه ی دانشگاهی در این محل احداث شود. البته کِی و به چه نحو؟ معلوم نیست!

اگر سالانه صد و اندی متر حفاری شود، شاید دویست سال دیگر طول بکشد تا منطقه آماده ی احداث دانشگاه شود. و به این ترتیب تا پنج نسل آینده شاید اصل موضوع فراموش شود.

د- بازدید عموم از مجموعه ی ربع رشیدی ممنوع است. میراث ملی من و شما در بازداشت و حصار! چرا؟   

  نوشته شده در  شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:27

...... |     |......

 

 

 

 

اصلاح الگوی مصرف

++++++++++++++++++++ شیطان شناسی +++++++++++++++++++++


بسم الله الرحمان الرحیم

اصلاح از صلح به معنی نیل به نیکی است و الگو یعنی مدل. با این تعبیر می توان گفت که «اصلاح الگوی مصرف» شعاری عاشورایی است. چراکه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا فرمود: «انی خرجتُ لِطلب الاصلاح... اُریدُ ان آمُرَ بِالمعروف...». معروف نیز همان الگوی بهتری است که بایستی بطرفش حرکت کرد.

لاکن آنچه از عملکرد سالهای قبل سراغ داریم، و قانونِ مشتِ نمونه ی خروار نیز تاییدش می کند، سال نکو از بهارش پیداست. و عده ای مدیرِ آفتابه بدست، آماده اند تا این مفهوم گرانقدر را نیز به گند کشند تا در در این آشفته بازار همچنان از این آب گل آلود ماهی بگیرند.

در ایرانی زندگی می کنیم که کوچک تا بزرگ آن استعداد بسیاری در به ابتذال کشیدن مسائل و موضوعات اساسی دارند. و این استعداد ناشی از عدم آگاهی و عدم ارائه ی مسیر صحیح از طرف مدیران جامعه است. به عبارت دیگر دست هایی در کار بوده اند تا جامعه را در این مسیر حرکت دهند. و ما اکنون میراث دار چنین جامعه ای هستیم.

بایستی دقت کافی داشته باشیم که بحث اصلاح الگوی مصرف، ارتباطی به صرفه جویی ندارد و نقطه ی آفَتِ عنوان امسال، دقیقاً همین نکته خواهد بود و عده ای از روی غرض یا کوتاهی اندیشه روی همین نکته انگشت خواهند گذاشت و سعی در به انحراف کشیدن افکار عمومی خواهند داشت.

پیشنهاد چند نمونه اصلاح برای الگوی مصرف می تواند برای فهم اهمیت موضوع مفید باشد:

1-نوع روغن های خوراکی مصرفی در کشور ما و کشورهای همجوار:

قیمت روغن نباتی در بازار آزاد به ازاء هر کیلو گرم تقریباً معادل 1200 تومان آنهم در بازار خرده فروشی است! با این توصیف، معادله ای برای هر ذهن فعال مطرح می شود و آن اینکه کدام دانه ی روغنی است که هرگاه چند درصد روغن آن گرفته شود، قیمت تمام شده ی روغن آن از سقف 1200 تومان تجاوز نمی کند؟ هم اکنون دانه ی سویا و ذرت در بازار عمده فروشی بیش از یکهزار تومان قیمت دارد! تخمه ی آفتابگردان، کنجد و سایر دانه ها نیز چند برابر. بنظر می رسد قیمت روغن نباتی واقعی نباید کمتر از ده هزار تومان باشد. به عبارت دیگر آنچه بنام روغن نباتی به خورد ما داده می شود هر چیزی می تواند باشد غیر از روغن نباتی!

ازطرفی، قیمت این روغن ها با روغن های شیمیاییِ صنعتی طی سال های اخیر نسبت مستقیم داشته است و با افزایش قیمت نفت طی دو سال گذشته قیمت روغن نباتی نیز تقریباً به همان نسبت افزایش داشت. جالبتر اینکه با کاهش 50 درصدی قیمت نفت در شش ماه گذشته نسبت به دو سال قبل، قیمت روغن نباتی نیز به نصف کاهش یافت. از نظر علم شیمی مدرن نیز تبدیل انواع روغن ها به همدیگر در رِآکتورهای پتروشیمی مقدور است. البته نگارنده سعی در بیان اینکه روغن های خوراکی ما شیمیایی هستند ندارد و استنتاج را به خواننده وامی گذارد.

عده ای از تصفیه خانه های فاضلاب کشورهای اروپایی خبر می آورند. شاید هم، آنچه از زبان نسل قبلی ها در مورد روغن نباتی به گوش ما رسیده است حقیقت داشته باشد!

خلاصه اینکه: الگوی مصرف روغن خوراکی باید اصلاح شود.

بهترین گزینه برای این اصلاح یا تغییر، روغن زیتون و کره ی طبیعی و روغن حیوانی است.

 

2- آرایش و لوازم آرایشی:

آرایش و به تبع آن لوازم آرایشی، در نگاه اول از ملزومات زندگی به نظر می رسند. و علی الخصوص خانم ها نگاهی بسیار باورمندانه به این مقوله دارند و عده ای از آنان به هیچ بهایی حاضر به ترک باور خود نیستند. نکات انحرافی بسیاری به تدریج وارد این مقال شده که خود مجالی مستقل برای بررسی می طلبد. لیکن تا جایی که می تواند به بحث الگوی مصرف مربوط باشد در این مجال بصورت مجمل بررسی می شود.

 

الف- هزینه ی آرایش و لوازم آرایشی:

 مصرف لوازم آرایشی وارداتی هزینه ی هنگفتی برای کشور محسوب می شود. برای درک بهتر این مسئله کافی است به فروشگاه های لوازم آرایشی لوکس سری بزنید و هزینه ی آرایش در یک آرایشگاه لوکس را جویا شوید. علاوه بر هزینه های ارزی برای کشور که می تواند صرف زیرساخت های اقتصادی در کشور شود، آرایش های آنچنانی هزینه های آنچنانی را نیز برای خانواده ها به دنبال دارد.

 

ب- تاثیرات اجتماعی آرایش:

ناگفته پیداست که آرایش بانوان در محیط های عمومی که امروزه شاهد آن هستیم تاثیرات اجتماعی فراوانی در پی دارد. نظر بازی های آلوده ای که دروازه ی ورود جامعه به ابتذال و فساد اخلاقی است، حاصل آرایش در برابر نامحرم است.

 

ج- انواع لوازم آرایشی:

1- لوازم آرایشی ارزان قیمت

مواد اولیه ی تولید این نوع لوازم آرایشی عموماً از مواد نفتی (شیمیایی) است. این مواد به مرور زمان باعث از بین رفتن شادابی پوست می شوند. علاوه بر آن، امروزه تاثیرات مواد شیمیایی بر بافت های زنده ازنظر علوم جدید نیز ثابت شده است. انواع سرطان ها حاصل و نتیجه ی مصرف مواد شیمیایی است.

2- لوازم آرایشی گران قیمت

ماده ی اولیه ی تولید این نوع لوازم آرایش که در کشورهای صنعتی از جمله انگلستان و فرانسه تولید می شوند، جنین های سقط شده هستند که در رِآکتورهای خاصی به مواد پایه ی تولید لوازم آرایشی تبدیل می شوند. این نوع لوازم آرایشی، چون از سلول های بافت های انسانی تهیه شده اند، ظاهراً تاثیرات مخربی بروی پوست ندارند ولی عامل مهندسی اجتماعی دنیای مدرن به شمار می روند که شرح آن خواهد گذشت.

 

د- مهندسی اجتماعی دنیای مدرن برای ساخت جامعه ی آرمانی اش:

چرخه ی شیطانی آرایشی که شرح آن خواهد گذشت، نشانگر بنیان شیطانی تمدن مدرن امروز است.

(عصاره ی جنین های سقط شده ی نامشروع) پل رابطِ چرخه ی روابط نامشروع  است که بروی چهره و اندام های زنان خودنمایی می کند و ناظرین را به یک رابطه ی نامشروع دیگر فرا می خواند. حاصل این رابطه ی نامشروع جنینی است که چندی بعد تبدیل به همان لوازم آرایش می شود و با چرخه ای شیطانی و جادوگرانه دام فساد را هر روز بیش از روز قبل برای نوع بشر می گسترد.

تغییر یا اصلاح الگو: پیرایش بجای آرایش

شرح:

ز عـشـق نــا تمــامِ ما جمـالِ یـار مــسـتـغـنی اســت

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

 من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

 کـه عـشـق از پـرده عـصـمـت بـرون آرد زلـیـخـا را

  نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:2

...... |     |......

 

 

 

 

اهداف انقلاب اسلامی ایران

++++++++++++++++++++ سرویس خبر و اجتماع +++++++++++++++++++++


اهداف انقلاب اسلامی ایران

همه ساله در ایام دهه ی فجرسازمان ها و ارگان های نظام جمهوری اسلامی آمار موفقیت ها و دستاوردهای خود را بوسیله ی رسانه های جمعی به اطلاع عموم می رسانند. شاید این عمل در نگاه اول بسیار پسندیده بنظر برسد، ولی با عنایت به نکاتی که ذکر می شود باعث بسی سرافکندگی برای مجریان نظام خواهد بود.

در اعلام این آمار و ارقام معمولاً مقایسه ای با دوره ی طاغوت صورت می گیرد که از دوجهت قابل نقد و بررسی است:

اولاً: این مقایسه باطل است و از نظر علم منطق مغالطه به شمار می رود. به این دلیل که هنگامی می توان دو مجموعه را باهم مقایسه کرد که هردو وجود داشته باشند و ناظر مقایسه کننده بدون غرض در صحنه ی قضاوت حاضر باشد. در این مقایسه، یک مجموعه وجود دارد و ناظر و منظر هر دو یکی است. انگار اسبی در میدان مسابقه است که بدون رقیب است و فقط با خود مسابقه می دهد. بدیهی است که هر قدم این اسب به طرف خط پایان، به معنی پیروزی و دستاورد نیست. امکانات امروزی قابل مقایسه با نیم قرن قبل نیست و دنیای امروز دنیای پنجاه سال قبل نیست. و اصولاً مقایسه ی کار دست با ماشین آلات، باطل است.

ثانیاً: مگر هدف انقلاب واگذاری چند میلیون خط تلفن ثابت و همراه یا جاده سازی و تکمیل خطوط لوله ی گاز و از این دست مسائل بود که ما امروزه خود را به آن مفتخر می دانیم؟

در این میانه سهم هرکس از انقلاب در هاله ای از ابهام است. عده ای خود را میراث دار انقلاب می دانند و پس گذشت سی سال آماده ی واگذاری این سنگر به نیروهای تازه نفس و جوان نیستند. فکر منجمد قشری که در اوان انقلاب برای آزادی مردم زحمت بسیار کشیده اند، مانع تعالی نظام است و هرچه توان داریم صرف توسعه ای می شود که در نهایت به وسترنیزاسیون خواهد انجامید. به عبارت دیگر؛ هدف انقلاب مبارزه با امریکا بود. اما امروز امریکایی شدن را هدف خود قرار داده ایم.

نکند اعلام این آمار و ارقام سرپوشی بر نا توانی ها و نا خواسته های مجریان نظام باشد؟

  نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1387ساعت 8:43

...... |     |......

 

 

 

 

اسلام و قرآن تا چه اندازه نیازمند تفسیرند؟

++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++


اسلام و قرآن تا چه اندازه نیازمند تفسیرند؟

این اساسی ترین سوال در راستای معرفت دینی است. فهم و درک ناقص بشری و ذهن پیچیده و مرموزش، همواره او را مجبور می کنند تا به تعبیر و تفسیر های مختلف از یک حقیقت روی آورد. احساس ناتوانی در میان عموم برای فهم مسائل مختلف ازیک سو! و احساس داناییِ عده ای که خود را تافته ی جدا بافته می دانند! از سوی دیگر، آفت هایی هستند که به این موضوع دامن می زند و شبهه ی لزوم تفسیر را آنقدر جدی مطرح می کنند که سخن گفتن در این باب بغایت مشکل و هراس انگیز می نماید.

***

وقتی خدا با واسطه ی رسولش، با مردم جزیرةالعرب سخن می گوید، هیچ دستور و هیچ راهکاری برای فهم سخنان خود ارائه نمی کند؟! نعوذ بالله! عجب خدای نادانی است که نمی داند فهم سخنانش برای مردم امّی، جاهل و بیسواد جزیرةالعرب دشوار بل غیر ممکن است!

این چه خدای ناتوانی است که در اندیشه ی روشی برای فهماندن دستور خود به بندگانش نیست؟

***

این مغلطه ناشی از نادیده انگاشتن یک حقیقت است و آن اینکه؛ اصولاً سخن خدا نیازی به تفسیر ندارد. چنانچه گذشت، اگر کلام خدا نیازمند تفسیری باشد و خدا مفسری بزای قرآن قرار نداده باشد، لازم می آید خداوند حکیم کاری نسنجیده انجام داده باشد و آن از حکمت الهی بدور است.

تنهاترین نکته ای که در این میان باید مورد توجه قرارگیرد لزوم توجه به هدف خدا یا مقصد آیات الهی است که آن هم با افق دید مخاطب مرتبط است.

نتیجه ی این نوع نگاه به شرط همراهی اهل بیت(ع) همان تبیین است که در فرهنگ قرآنی وارد است.

 

تفاوت تبیین و تفسیر هم نکته ای ظریف است. تبیین، بیان حقیقت یک موضوع است و تفسیر آن چیزی است که درباره ی موضوع به ذهن مفسر می رسد. تبیین مرتبط با مقوله ی علم است که: (العلمُ نورٌ) و تفسیر از مقوله ی سواد است که سواد همان سیاهی در زبان عربی است.

  نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:58

...... |     |......

 

 

 

 

غزه همین جاست!!!

++++++++++++++++++++ یهود +++++++++++++++++++++


 

یک ماه گذشته حرف و حدیث از غزه آنقدر زیاد بود انگار که ماجرایی بنام درگیری میان فلسطین و اسرائیل تازگی دارد و صهیونیسم و سلطه گری یهود همین امروز آنهم فقط بر سر مردم غزه محقق شده است.

«غزه» تیتر اول اخبار تمام رسانه ها بود. در اینترنت هم سراغ هر سایت و وبلاگ هم که می رفتی، همه از غزه نوشته بودند.

غافل از اینکه درد غزه با نوشتن درمان نمی شود.

شیعیانی که پیام «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»  را شنیده ولی درک نکرده بودند هم، در روز و شب عاشورا بجای اینکه دست بر سر اسرائیل بکوبند بر سر خود کوفتند و دم از مظلومیت حسین زدند!

حال اگر آگاهانه به اطراف و اکناف بنگریم، متوجه خواهیم شد که نبردی نابرابر میان مستضعفین و مستکبرین درحال وقوع بوده و هست که غزه تنها نمونه ای از آن است.

هر روز شمر سر حسین را بریده و به نیزه می زند و شیعیان حسین فقط نگاه می کنند و جز گریه کردن بلدنیستند!

دولت ها هم به تبع ملت هایشان، فقط محکوم کردن بلدند!

پس در این میانه شیعه ی علی و منتظر مهدی به چه درد می خورد؟ و نظام جمهوری اسلامی چه کاره است؟ و چه کسی باید تاوان بی کفایتی مسلمانان را بپردازد؟

بیش از هزار سال است که شیعیان چشم به آسمان دوخته اند تا دستی از غیب نجات شان دهد. قرن هاست روز روشن است و راحت طلبان خود را به خواب زده اند.

یک عده از همین شیعیان بی خاصیت هم مرزهای خونین اسلام و صهیونیسم را نمی بینند،      و مرزهای مجازی استعمار کشیده را آنقدر جدی می گیرند که به کمک های ایران به فلسطین و از این دست کشورها اعتراض می کنند.

شوری که در چنین جریاناتی در میان مسلمانان ایجاد می شود هیچ دردی را درمان نخواهد کرد، زیرا ناشی از احساسات زودگذری است که با فروکش کردن شرایط حاد به فراموشی سپرده خواهد شد.

 بهتر است بجای این همه شور اندکی شعور به خرج دهیم.

بطلان تز دولت یهود از همان ابتدا روشن بود و نیازی به اثبات تئوریک باطل بودن آن نیست.

بجای آن بهتر است عملاً وارد صحنه ی مبارزه شده و با سلاح خود صهیونیزم به آن حمله کنیم.

 

گام اول:

شناخت صهیونیزم و آشنایی با اهداف و عملکرد آن ضرورت مبارزه با این پدیده است. واجب است در مسیر آشنایی عموم با این موضوع اقدام اساسی به عمل آید. اکنون که سی سال از انقلاب اسلامی می گذرد، باعث بسی تاسف است که غالب توده ی مردم هنوز درباره ی این موضوع اطلاع چندانی ندارند و حتی اصول اولیه ی آن را که شامل پروتکل های یهود است، نشنیده اند. تبلیغات صهیونیستی در جامعه ی اسلامی ما به گونه ای است که هرگاه در این باب سخنانی گفته می شود یا مطلبی نوشته می شود، مخاطبین بدون هیچ اندیشه ای با دکترین توهم توطئه، که خود ساخته ی صهیونیزم است، طرف گوینده یا نویسنده را متهم می کنند و این بیانگر میزان نفوذ اندیشه ی صهیونیستی در میان ماست.

انتظار بر اینست که در کشور جمهوری اسلامی، اصول صهیونیزم و یهود شناسی در دروس دوره ی دبیرستان گنجانده شود تا حرکتی برای شناخت بیشتر صهیونیزم بین الملل آغاز گردد. 

 

گام دوم:

بزرگترین سلاح صهیونیزم برای لگدمال کردن سایرین، اقتصاد است.

شرکت های بزرگ صهیونیستی است. اقتصاد جهانی در دست

و هر گونه همکاری با این شرکت ها تبدیل به گلوله ای می شود

که امروز سینه ی مسلمانان فلسطینی و فردا خود ما را نشانه می گیرد.

 

توجه کنید!

این اقدام تحسین برانگیز یک خبرگزاری در جمهوری اسلامی فرانسه است:

 یک پايگاه خبري تحليلي فرانسه‌زبان،  طي گزارشي "آلتر اينفو"

 با انتشار ليست يك سري شركت‌هاي صهیونیستی، از مردم سراسر جهان خواست با ممانعت از خريد محصولات اين شركت‌ها، از تأمين مالي اسرائيل جلوگيري كنند.

ليست شركت‌هاي مذكور و محصولات توليدي آنها از اين قرار است:

 
كوكاكولا، (COCA-COLA)- آكواريوس، (Aquarius) -چري‌كك، (Cherry Coke)- فانتا، (Fanta) نستئا،(Nestea) -سپرايت، (Sprite)- مينوت‌ميد، (Minute Maid) - تروپيكال، (Tropical)
دانوني (DANONE)- نستله، (Nestle)- بلدينا، (Blédina) -گالباني، (Galbani)- كيت‌كت، (Kit Kat) -نسكافه، (Nescafé) -فريگور، (Frigor)-اينتل (INTEL)
 - اورآل، (L’OREAL)- لانكوم، (Lancôme) -گارنير، (Garnier) -ژان لوئيس ديويد، (Jean-Louis David) 
- لودر (ESTEE LAUDER)- دلتا گليل، (DELTA GALIL) - تيمبرلند، (TIMBERLAND) -ديسني‌لند، (DISNEYLAND) -نوكيا، (NOKIA) -  مك‌دونالد  (MC DONALD’S)
  

(LEVI STRAUSS)،  لوي استراس (CATERPILLAR) كاترپيلار

 

بهتر است بدانیم:

پپسي مخفف جمله ي انگليسي :
Pay Every Penny to Save Israel
يعني هر پني را براي تامين اسرائيل بپردازيد .

دفاتر مرکزی تمامی کمپانی های بزرگ فراوری چای در لندن و تحت پوشش شرکتهای صهیونیستی قرار دارد. برای درک بهتر این موضوع می توانید نوشته های روی قوطی تمامی چای های خارجی را که در ایران به فروش می رسد، ملاحظه کنید.

من یک سال است چای نمی خورم. پس می توان ...

 

گام سوم:

غزه همین جاست!

در کشور خودمان و در شهر خودمان شرکتها و کارخانجات بسیاری وجود دارند که پیمانکار آنها همین شرکت های صهیونیستی هستند.

رئیس و مدیر و هیأت امنای این شرکت ها هم، مدیران دولتی و حتی روحانیان خودمان هستند.

پس «غزه همین جاست».

 

  نوشته شده در  ششم بهمن 1387ساعت 11:57

...... |     |......

 

 

 

 

دکترین هبوط:

++++++++++++++++++++ اسلام و مطالعات راهبردی (الگونامه ی زندگی) +++++++++++++++++++++


(دکترین هبوط) اولین دکترین دانشگاه هجرت

مقدمه:
آنچه مهم است اینکه؛ بتوانیم از زندان آموخته هایمان برهیم و حیاتمان را مستند به اندیشه کنیم. چراکه می توان حیات هرکس را به اندازه ی حضور او در عالم اندیشه و آگاهی دانست.   

 گذر از این مرحله، شخص را دچار تنش های زیادی می کند و حتی بسیاری قادر به گذر از این مرحله نیستند. چون نمی توانند تنش ها و فشارها را تحمل کنند. تحمل تنش های دردناک ناشی از تعارض درون و بیرون، که در واقع همان تنش عبور از دیدگاهی جزئی به دیدگاهی کلی تر، یا از دیدگاهی سطحی به دیدگاهی عمیق تر است شبیه به درد زایمان می نماید و این در واقع زایمان اندیشه است...

امیدوارم با این توضیحات به اهمیت و سختی و وجوب شناخت و تعامل با (سایه) برای زندگی بهتر پی برده باشیم.

خویش را صافی کن از اوصاف خویش
                                                    تا ببینی ذات پاک و صاف خویش
                                                                                             "مولوی"

***

علامه طباطبائي مباحث مستدلي در بحث هبوط ارائه نموده‌اند كه در اين قسمت خلاصة نظر ايشان نقل و نقد آن به خواننگان واگذار مي‌شود: (1)

آدم(ع) براي سكونت در زمين آفريده شده بود.

از وضع اين آيات، مخصوصاً آيه «اني جاعل في‌الارض خليفه» استفاده مي‌شود كه آدم(ع) از اول براي زندگي و موت در زمين خلق شده بود(!) و اين كه خدا، او و حوا را در بهشت ساكن كرد، فقط براي آزمايش و آشكار شدن عورات آنها و در نتيجه به زمين فرستاده شدن(!) آنها بوده است.

صدر و ذیل این بحث دارای تناقضی است که با اندکی اندیشه آشکار خواهد شد.  

***

نمایش طنزِ هبوط:

*پرده ی اول:

 اگر هبوط ، رانده شدن آدم و حوا از بهشت آسمانی می بود! فرو افتادن آن دو که قطعاً می باید جسمانی هم باشد، (چرا که ایشان دارای حیات مادی بودند) به چه دلیل منجر به حادثه ای برای آنان نشد و چرا آنان مثلاً در مدار کره ی زمین قرار نگرفتند؟  اگر آنان با وسیله ای که حتماً می بایست مادی باشد، روی زمین آمده اند، چرا در هیچ متن دینی یا علمی اشاره ای به آن نشده است؟ اصلاً بهشت در کجای عالم بود؟ یکی از کرات منظومه ی شمسی؟ یا...؟ یا اصلاًبهشت موضوعیتی متافیزیکی است؟

*پرده ی دوم:

بررسی کتب آسمانی، نشان از ردپای بشر در  حداکثر، هفت هزار سال گذشته بدست می دهد. لیکن از نظر علوم جدید انسان کنونی هزاران سال قبل از این تاریخ در کره ی خاک حضور داشته است. این تناقض به چه صورت قابل حل است؟

*پرده ی سوم:

  اگر آنگونه که به ما آموخته اند! اگر آدم و حوا، پدر و مادر همه ی انسان ها باشند! تکاثر نسل بشر به چه صورت اتفاق افتاده است؟ لازم به ذکر است که در یک اندیشه ی پاک، نسل بشر  نمی تواند از ازدواج فرزندان آدم و حوا با یکدیگر بوجود آمده باشد. به عبارت دیگر آدم نمی تواند ابوالبشر باشد. در این صورت جواب سوال مذکور چیست؟

تجلی حقیقت از مثال:

 اگر هبوط تجلی پیدایش انسان حقیقی از انسان مثالی نیز باشد، هرچند فرض عالمانه ای کرده ایم و پرده ی اول بلا اشکال می نماید، ولی باز هم اشکال دو پرده ی دیگر به قوت خود باقیست.  

***

فرضی برای کیفیت هبوط:

شاید هبوط داستان شروع یک سفر درونی باشد. و شاید بهشتی که آدم و حوا در آن ساکن بوده اند، با بهشت آخرت و آنچه به عنوان کعبه آمال و مقصد نهایی انسان مطرح شده متفاوت بوده است.

بهشت اول آدم:

بهشتی که خداوند آدم و حوا را در آن سکونت داد از دو جنبه ی فیزیکی و فلسفی قابل بررسی و شناخت است. در کتاب های مقدس ادیان الهی سخن از بهشت عدن به میان آمده است و حدود و صغور آن نیز کاملاً واضح بیان شده است. فقط اسامی حدود آن بهشت با مرور زمان دچار تغییراتی شده است که به بررسی آن خواهیم پرداخت.

از نقطه نظر فلسفی نیز بهشتی که آدم و حوا در آن ساکن بوده اند، در اصل ناخوداگاهی مطلق بوده و  چون هیچ اثری از خوداگاهی در آن نبوده، درد و رنجی نیز در آن محسوس نبوده است. و جایی که هیچ درد و رنجی در آن متصور نباشد فقط می تواند بهشت باشد.
محل بهشت عدن در کتب مقدس:

تقریباً هفت هزار سال قبل، بشر با حرکتی معنی دار با روی نهادن به کشاورزی و دامپروری به تشکیل اجتماعات بشری پرداخت. این انقلاب «میولیت» نامیده شده است. میولیت پایه ی تمدن کنونی است. مقارنت این تاریخ با هبوط آدم می تواند معنی دار باشد. اگر چنین باشد باید بتوان جنات عَدن  یا بهشت آدم و حوا را در روی زمین یافت. در قسمت دوم کتاب حیات (انجیل)، محل دقیق باغ های عدن به شرح زیر تصویر شده است.

« خداوند بهشت عدن را در شرق آفرید/ اولین انسان آفریده شده را به آنجا فرستاد/ خداوند برای آسایش و تغذیه ی انسان درختانی از هر نوع زیبا آفرید/ رود های جاری در باغ های بهشت چهار قسمت بود/  اسم یکی از آنها «فسون» بود که خاک آنجا سرخ رنگ و بسیار غنی است/ نام دومین رود «گیخون» است/  آن از سرزمین یکپارچه ی کوش عبور می کند/  نام سومین رود «هیدن» است/  این رود از مقابل آشور می گذرد/ نام چهارمین رود «فرات» است.»

بنابراین «عدن» یک منطقه ی کاملاً مشخص است. در کتب مقدس باغ عدن، قسمتی محصور در میان این چهار رود است. 

اگر تمدن های اولیه بشری در بین النهرین شکل گرفته باشد، باید بهشت عدن را در نزدیکی این منطقه جستجو کنیم. و با توجه به اینکه در نسخه ی عبری کتاب حیات نه از منصب رود بلکه از مبدأ آن سخن گفته شده، برای یافتن باغ های عدن باید در خلاف مسیر این رودها بطرف ارتفاعات حرکت کرد.

ضمناً در زبان سومری تلفظ (edin))) به معنی وادی و سرزمین های کوهسطانی است که به صورت (ی-د-این) وارد زبان عبری شده و از آن زبان بصورت «عَدَن» معرب شده است.

«فرات» همواره شناخته شده است. سرچشمه های دجله و فرات از کوههای مرزی آذربایجان ایران و شمال عراق و شرق ترکیه است. بنابراین بهشت عدن و دو رود دیگر نیز باید در همین منطقه باشند. دو رود مهم دیگر این منطقه «ارس» و «قزل اوزن» هستند. اعراب مسلمان که در قرن هشتم میلادی به منطقه ی «ارس» رسیدند این رود را «گیخون» نامیدند.

اگر «گیخون» از سرزمین «کوش» می گذرد، باید بتوان «کوش» را در نزدیکی ارس یافت. کوشا داغ یا «قوشا داغ» اکنون نیز مشرف به دره ی رود ارس می باشد.

به تعبیر انجیل، رودی بنام «فسون» که از خاک غنی از طلا می گذرد، مرز دیگر «عدن» است. «قزل اوزن» که امروز نیز در آن طلا  یافت می شود، همان رود است. «قزل» به معنی طلا دلیلی بر این مدعاست و دلیل دیگر اینکه واژه ی «اوزَن» می توانسته همان «فسون» باشد که به مرور زمان دچار تغییرات زبان شناختی، شده است و این چیز غریبی نیست.

پس جنات عدن را باید در این منطقه و مدفون در لایه های زیرین تمدن بشری دانست.

***

سکونت آدم در بهشت:

تصور می کنیم؛ آدم و حوا به همراه عده ی کثیری انسان دیگر از هزاران سال قبل در باغ و بیشه های عدن و شاید قسمت های دیگر کره ی خاک زندگی می کنند. به تصور ما خلقت آنان مانند خلقت سایر موجودات بوده است فلذا در این رابطه حساسیت خاصی نداریم. افعال انسانی تا لحظه ی هبوط تماماً غریزی است و بشر آن می کند که خدایش تقدیر کرده است. این برای بشر نوعی بهشت تلقی می شود.

استعدادی در ذات نوع بشر به ودیعه نهاده شده است که در نهایت به خلیفةالهی خواهد انجامید. ظهور و بروز این استعداد نیز بستری مناسب می طلبد. تا اینکه:«ان الله اصطفی آدم و . . . » آدم بعنوان برگزیده ی خدا و الگوی هم نوعان (و نه پیامبر) وارد صحنه می شود و با اراده و اختیار خدادادیش طرحی نو در می اندازد. (2)

آگاهی نسبت به خود:

هبوط آدم هنگامی صورت گرفت که آدم و به تبع او تمامی افراد بشر توانستند پا از مرحله ی غریزه فراتر نهند و با اراده ی خویش برنامه ی زندگیشان را خود پیاده کنند.

مثالی ساده برای درک این موضوع می آورم و آن اینکه هرگاه ساخته ی دست بشر یا حیوان دست آموز او، علیرغم میلش عمل کند و سرِ خود و اراده مند شود، ارزشی برای بشر نخواهد داشت. مگر اینکه با اراده و به تشخیص خویش مجدداً به دامان بشر برگردد و او را رب و مربی خود بداند، که در اینصورت ارزشی مضاعف خواهد یافت.

هبوط نیز در اصل آگاهی نسبت به خود و اراده مندی است و بازگشت از هبوط فقط با آگاهی نسبت به رب امکان پذیر است. اینجاست که آدمی به مقام قرب الهی می رسد و از ملائک هم برتر می شود.

هبوط آدم بد نبال بیدار شدن و خوداگاهی و شروع تعاملات رشد و تعالی واقعی که دردناک و رنج آورند، رخ داد. بدلیل همین خوداگاهی است که گفته شده زمانی که انسان بواسطه خوردن میوه ممنوعه از بهشت اولیه هبوط کرد، عورت او که نمادی از زشتیها و ضعفهای وجود اوست، نمایان شد.
در قرآن کریم آمده: « به درستی که برای تو ای آدم، در بهشت نه گرسنگی و نه برهنگی خواهد بود/ و نه تشنگی و سوزانندگی از تابش آفتاب / پس شیطان آدم را وسوسه نمود که، آیا تو را به درخت جاودانه و سرزمینی ابدی دلالت کنم؟/ پس آنها خوردند و عورت هایشان آشکار شده، از برگ درختان خود را پوشانیدند... »    ( سوره ی طه، آیات 118 تا 121 )
آدم با خوداگاهی بدست آمده، از زشتی ها و نقص های خود آگاه شد. و در نهایت آدم پس از گذراندن رنج ها و آزمایشات گوناگون و کشیدن سختی های فراوان و طی مراحل رشد و تکامل درون به بهشت آخرت رهنمون شد. 

 

پاورقی:

____________________________

1-   به نقل از کتاب گناه نخستين؛ اثر: اسماعيل زارع پور، نشر آستان قدس رضوي

2-   آدم در هیچ کجای قرآن بعنوان نبی معرفی نشده است و حتی حدیث معتبری نیز در این مورد نداریم. در روایات اهل سنت و آموزه های دین یهود آدم اولین بشر و اولین نبی الهی است. در احادیث شیعه حضرت نوح(ع) بعنوان اولین نبی معرفی می شود.

  نوشته شده در  هفدهم دی 1387ساعت 23:35

...... |     |......

 

 

 

 

++++++++++++++++++++ +++++++++++++++++++++


سلام دوستان عزیز

دو پست قبلی بنده که خیلی به هم مربوط هستند را یک بار دیگر بخوانید و نظر خود را بیان کنید.

  نوشته شده در  بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:54

......     |......

 

 

 

 

بررسی نسبت عملی ملت و دولت در جمهوری اسلامی ایران

++++++++++++++++++++ سرویس خبر و اجتماع +++++++++++++++++++++


دولت سوت می زند که ای مردم آمریکا چنین و چنان کرد، به خیابان ها بریزید و مرگ بر آمریکا سر دهید. فردا میلیون ها نفر به خیابان ها می ریزند و مرگ بر آمریکا گفته و نظام جمهوری اسلامی را بیمه می کنند.

یادمان نرفته که در جریان انرژی هسته ای، مردم چه سنگ تمامی گذاشتند. دهها راهپیمایی و به جان خریدن تحریم و تورم وحتی حمله ی نظامی. و دم بر نیاوردن، که دولت را از خود می دانند.

زمستان گذشته در سرمای 20- درجه، گاز قسمتی از کشور بیش از یک هفته قطع شد. مشخصاً این قطعی بدلیل عدم برنامه ریزی و ناهماهنگی سازمان هواشناسی و وزارت نفت اتفاق افتاد. کسی دم برنیاورد و اعتراضی نکرد که دولت از خودمان است. حال آنکه اگر چنین مسائلی را بی کفایتی به حساب آوریم سخنی به گزاف نگفته ایم.

تابستان که آمد، گفتند خشکسالی است و برق نداریم. باز هم مردم تحمل کردند. بررسی همین یک کلمه«خشک سالی» به آمار عجیب و غریبی خواهد انجامید که اکنون مجال ذکر کامل آن نیست و فقط اشاره ی گذرایی در راستای تنویر ذهنی کافی می نماید.

روزی 4 ساعت قطعی برق، منجر به ضرر یا تعطیلی چه تعداد مغازه که حتی قادر به پرداخت اجاره بها نیز نبودند شد؟

میزان حقوقی که کارخانه ها به کارگران دست از کار کشیده پرداختند، چقدر است؟ و چه تعداد از همین کارخانجات در اثر قطعی برق به ورطه ی ورشکستگی افتادند؟

ارزش زمان از دست رفته ی ارباب رجوعی که ساعت ها در ادارات، پشت درهای بسته ی اتاق ها به انتظار آمدن برق و راه افتادن سیستم رایانه ای به انتظار نشستند و دم بر نیاوردند، چقدر است؟

و هزاران از این سوال ها... .

هرکدام از این مسائل در دیگر کشورها، می تواند به شورشی مردمی بیانجامد و مجموعه ی چنین مورادی، هر کشوری را تا مرحله ی بحران سیاسی - اجتماعی پیش می برد. حال آنکه در ایران حتی باعث بروز تنش هم نشده است و مردم همواره حامی دولت بوده و حداکثر به نقدی شفاهی یا رسانه ای بسنده کرده اند.

در منشور نظام جمهوری اسلامی، کارگزاران دولت خادمین ملت محسوب می شوند. خادمینی که گاه پس از تکیه بر اریکه ی قدرت، هوای حکومت بر مردم در سر می پرورانند.

نگاهی اجمالی به رابطه ی مردم و دولت که غالباً بصورت یک طرفه تعریف می شود، این مدعا را اثبات می کند. این منطق که حکم دولت الزام آور است و در مقابل، ملت نه می تواند حکم کند و نه حتی نظرش الزام آور باشد، به نظر رابطه ی غریبی می نماید. و براستی در نظام عدالت محور، رابطه ی میان ملت و دولت چگونه ترسیم می شود؟

مگر نه اینست که دولتِ منتخبِ ملت باید مجری نظرات ملت باشد؟ و . . . ؟

در مقابل این همه حمایت مردمی از دولت، ارگان های دولتی که بنوعی خود را مستقل از مردم کوچه و بازار تصور می کنند، با تصویب اراجیفنامه هایی که خود بنام آیین! نامه ی داخلی می دانند، پا از گلیم خود فراتر نهاده و حتی به حریم قانون اساسی و شرع مبین نیز تجاوز می کنند و کسی جلودارشان نیست.

در پایان به ذکر چند نمونه از این دست مسائل که خود مبتلابه بوده ام اشاره می کنم و توصیه ای برادرانه به دولت مردان خواهم داشت.

ادارات دولتی با گروکشی و حمایت از همدیگر برای چاپیدن مستضعفین متحدند و برای اخذ انشعاب آب و برق و گاز از شهرداری مناطق گواهی عدم خلافی می خواهند. حال آنکه صدور گواهی عدم خلافی در یک ساختمان که پس از پرداخت جریمه ی کمیسیون ماده صد صورت می گیرد، منطقاً هیچ استحکامی به بنای مذکور نمی دهد.

اداره ی آب و فاضلاب با تهدید به قطع آب مشترکین اقدام به فروش اجباری انشعاب فاضلاب می کند.

در صورتی که چند خانوار در یک ساختمان ساکن باشند، بایستی اداره ی آب و فاضلاب اقدام به واحد بندی انشعاب آن ساختمان نماید. درحالی که هم اکنون اداره ی مذکور ضمن درخواست گواهی عدم خلافی، بازار گرمی می کند و انشعاب جدید می فروشد. در احداث ساختمان جدید نیز انشعاب قبلی را باطل می کند!

اداره ی بیمه قانون را عطف به ماسبق می کند و آیین نامه ی مصوب خود را به قراردادهای سال های قبل سرایت می دهد.

دولت مردان عزیز و مدیران محترم بدانند که این عزت و احترام اگر دوامی داشت به شما نمی رسید. در عزت و احترام عقبای خود بکوشید و با تمام وجود در خدمت ملت شریف ایران باشید که هر آنچه دارید از همین ملت است.

  نوشته شده در  بیست و پنجم آذر 1387ساعت 9:47

...... |     |......

 

 

 

 

دکترین حبیب

++++++++++++++++++++ شیعه شناسی و نهضت انتظار +++++++++++++++++++++


 

هرکس به دنبال انجام وظیفه ی خود باشد.

حبیب پشت کامپیوتر شخصی خودش که به کارخانه برده بود، با برنامه ی سالید وورک مشغول طراحی یکی از قطعات خط تولید بود.

یکی از همکارانش وارد اتاق شد ورشته ی افکار او را پاره کرد و با دلسوزی گفت: «تو کاری به کار بزرگترا نداشته باش. هرچی گفتن قبول کن تا راه رو برا پیشرفتت هموار کنن.» سرش را بلند کرد و خیلی جدی ادامه داد: «اونا کلی پول گرفتن. تو باید کارشونو را بندازی والّا...!»

حبیب دست از کار کشید. سخنان همکارش را قطع کرد و اینطور جواب داد: «من اینجا یه کارگرم و رشوه خواری و فساد به من مربوط نیست. این حرف ها رو می تونی در حراست کارخونه بزنی. اگر راست بود و ثابت کردی، اجر دنیا و آخرتت رو می گیری وگرنه یادت میدن که آدم نباید دروغ بگه.»

***

شرح و بسط این چند سطر به طرح دکترینی در اداره ی اجتماع می انجامد که بعنوان دومین دکترین دانشگاه هجرت و در رشته ی علوم اجتماعی به ثبت رسید و افتخار شرح و دفاع آنرا طی همین وب نوشت به شخص ایشان واگذار می کنم.

***

 

اگر همه اینجور بودند و اینطور می اندیشیدند چی می شد؟

چند نفر در ایران 70 میلیونی ما از امکانات شخصی خود فقط در محل کارشان (آن هم از نوع دولتی) استفاده می کنند؟

و چند نفر در کشور امام زمان! اینطور می اندیشند که تکلیف من انجام وظیفه است و حاشیه ی کار به من مربوط نیست؟

***

کشوری که در آن همه چیز به همه کس مربوط است، همین است. و رسیدن به این باور که من باید کار خودم را به بهترین وجه انجام دهم، قدم اول در پیشرفت است.

***

 حبیب آن روز نتوانست بدلیل عدم تعادل فکری کار خود را مانند بقیه ی روزها انجام دهد.

----------------------------------------------------------------------------------------

دکترین حبیب

در یک اجتماع سالم و پیشرفته هیچ کس در امور مربوط به دیگری دخالت نمی کند و هرکس وظیفه ی خود را انجام می دهد. ارگانی از دولت هم همه ی امور را در کنترل خود دارد که وظیفه اش تحقیق و تفحص و بدست آوردن اخبار است. (مثلاً سازمان یا وزارت اطلاعات یا استخبارات یا کانون حراست کشور)

همه ی اخبار و اطلاعات در کانونی بنام سازمان یا وزارت مذکور جمع می شود و مورد تجزیه و تحلیل قرارمی گیرد. و تمامی اشخاص و ارگان ها فقط به دنبال انجام وظایف محوله ی خود هستند. البته وظیفه ی سازمان مذکور هم همین استخبار و رسیدگی به انجام وظیفه ی دیگران است.

در این اجتماع، همه ی اخبار بایستی به اطلاع این کانون برسد و نشر هر گونه اخبارِ منفی اعم از صدق و کذب ممنوع، درحکم غیبت، تهمت و افترا تلقی شده و توسط همین ارگان مورد پی گرد قرارگرفته و منجر به اجرای حدود شرعی خواهد شد.

با لحاظ این دکترین، آیا بازهم کسی به همین راحتی می تواند با بیان چند جمله ی نامربوط، سازمان فکری کسی را که خود را برای کار و سازندگی مهیا کرده است به هم بریزد و موقعیتی برای سوء استفاده ی خود یا دیگران بوجود آورد؟     

 

  نوشته شده در  دوم آذر 1387ساعت 22:38

...... |     |......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو يا الله... برخيز ديوارهارا بردار... و مرزها را در هم شكن اينجا بيكراني مقدس است و هر كراني ديده شود سراب است... سر خمها را بگشاييد... انگار انگور انتظار مي شده است! شايد شراب حضور سيرابمان كند.. اگر ادعاي دوستي با قرآن داريم، پس اثر اين دوستي كو؟!… انگار با خود تعارف داريم. اگر ميخواهيم آگاهانه، اصولي و شعورمند زندگي كنيم، لزوم هماهنگي در محوراصلي زندگي ضروري است. زندگي فعلي است كه صيغه ي آن در قرآن صرف مي شود غافل از اينكه (فعل انجام عمل است نه فقط صرف آن). دوران نظريه پردازي محض تمام شده است، بايد فعاليت عملي داشته باشيم. شناخت حق با درک عناصر زمان و مکان، شرایط و موقعیت‌ها، تعهد و مسئولیت‌ ما است. هدف هستی، تحقیق حقیقت است. محقق شدن حقیقت، جز با شناختن حق غیر ممکن است. حق دارای خاستگاه الهی است. و تقابل حق و باطل انکار ناپذیر است.